شب از چشمانم افتاده بیرون، بغلم کن
جهان بعدِ تو یک خوابِ پریشان، بغلم کن
دلم از ازدحامِ خاطراتت جا ماندهست
منم این عاشقِ بیخانه در آغوشِ دلت
منم این عاشقِ آرامِ تو، باران بغلم کن
در این ویرانهی بیپنجره، ایمان بغلم کن
بگذار جهان هرچه میخواهد، ندانَد
تو تنها راهِ برگشتِ منی… جان، بغلم کن
موضوعات مرتبط: بداهه ، دلنوشته ، شخصی ، شعر سپید ، عاشقانه
برچسبها: بابک غلامی
تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ | 23:53 | نویسنده : بابک غلامی |
