خداوند
ای ز تو روشن همه دنیای من
ای انیس و مونس شبهای چون یلدای من
برچسبها: خداوند , دل نوشته , پری تیزهوش
ادامه مطلب
خداوندا تو میدانی که من گم گشته در خویشم
چه پنداری از این سودا که با عشق تو هم کیشم
برچسبها: پناهم باش , دل نوشته , پری تیزهوش
ادامه مطلب
زاینده رود خاموش
در غم رودی به بزرگی تو, من
داشتم سخنی با درخت کهنی
گفتمش پیر ز دنیا چه خبر
از نیستان لب رود بگو
از صدای نی جانسوز بگو
راستی هیزم شکن پیر چه شد
بید مجنون لب رود چه شد
بر سر مرغک عشق, با سر سودا زده اش چون آمد
آن دو دل داده که زخم, بر تنت انداخت چه شد
آن شباهنگ غزل خوان که بر شاخ تو بود
کی سفر کرد وبرفت, دل تنهات چه شد
لب فرو بسته سپیدار کهن
او نپرسید زمن, آن خوروشان رودی
که همه مستی وسر مستی من بود, چه شد
پری ت
1379 اولین سالی که دیگر از زایش و باروری رود همیشه زنده خبری نبود.
برچسبها: زاینده رود خاموش , خشکی زاینده رود , پری تیزهوش
درنگاهم گفته ها و شکوه هارا خوانده ای
حسرت و شبهای تنهائی من را دیده ای
گفته بودی با دل من آشنایی ای دریغ
تا بلندای سکوتم عاشقی کم دیده ای
من ز هجر و غم دوری تو یار, نالیده ام
تو ز لبهای رقیبان بوسه ها دزدیده ای
زین جفاها که بدیدم ز تو و هجران دل
قصه پر قصه ای بود که, تو ناخواند ه ای
من شراب زندگی با عشق تو نوشیده ام
غافلی بودم دریغ وچه خوش رقصیده ای
پری ت 97
موضوعات مرتبط: بداهه ، دلنوشته ، عارفانه ، غزل
برچسبها: پری_تیزهوش
