انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

سکوتِ شهر، فریادِ من

اینجا
شهر
هزاران پنجره دارد
و هیچ‌کدام
برای من باز نیست.


موضوعات مرتبط: شعر سپید

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ | 19:7 | نویسنده : حجت بقایی |

«در آستان دیدار»

من سالهاست که از خود
تبعید شده‌ام.

هر صبح
در آینه، مردی را می‌بینم
که تنها لباسش به من شبیه است.

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: بداهه ، دلنوشته ، شعر سپید

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ | 1:2 | نویسنده : حجت بقایی |

سقوط از لابی نهم


موضوعات مرتبط: شخصی ، شعر سپید ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ | 0:14 | نویسنده : حجت بقایی |

ترانه: «خاکستر یخ‌زده» 

بیداریِ کُشنده! خنجرِ اول صبح!
رویاها در گلویم، خفه، یخ زده، پوچ!
برقِ نگاهِ شب را، در آفتاب کُشتند
این شهرِ مرده ما، بر استخوان نشستند!

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: ترانه

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۴۰۴ | 20:27 | نویسنده : حجت بقایی |

آتش عشق در گُرده طبل

ای ساربانِ این دلِ آشفته‌حال ما
بشکن سِتَمِ هجران، بازآ به دنبال ما
ما را چه سود از این جهانِ شرور و دیوانه؟
جز وصلِ روی تو، که نیست در این میخانه

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: بداهه ، ترانه

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴ | 8:36 | نویسنده : حجت بقایی |

ترانه: «فریادِ نان و زنجیر»

در کوچه‌های خسته، قانون پوسیده است
دادگاهِ عدالت، لبخندِ دروغین دارد
دستِ تهی از آرمان، نان را می‌جوید
و ایمان، میان سکه‌ها دفن می‌شود…


موضوعات مرتبط: ترانه

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴ | 1:1 | نویسنده : حجت بقایی |

عشق جانسوز

پس بگو! عشق طبیبیست که داروش جفاست؟

که زِ جانمایه من، جز جگرِ خون نچشید!

به هوایت زِ سرِ کوی نرفتم، اما

پای مجنون نه به این جاده پر پیچ رسید!

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: بداهه ، عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴ | 14:21 | نویسنده : حجت بقایی |

ترانه: صدای خاموش

صدای خاموش؛

ترانه ای که در زندان سکوت نوشته شد....

نوشتن یک فریاد خاموش است

نوشتن کلماتی است پر از درد و عشق

(عشق)


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، بداهه ، شخصی

تاريخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴ | 11:47 | نویسنده : حجت بقایی |

گُسست (The Rupture)

سنگ‌فرشِ شهر خیس است
شبیه چشمهای من، پس از شنیدنِ نامت

در این سو
آوای نی‌لبک می‌آید از اعماقِ کوهستان
بوی گل محمدیِ خشکیده در باد


موضوعات مرتبط: دلنوشته ، شعر سپید

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۴ | 6:49 | نویسنده : حجت بقایی |

تهاجم سایه‌ها

شب است و تنهایی
فولاد در نبض رگم می‌تپد، بی‌رحم

فکر می‌کنم به تهدیدات
به فریادهایی که از نمایشهای دروغ برمی‌خیزند، خشمگین

--------

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، بداهه ، نثر شاعرانه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴ | 16:52 | نویسنده : حجت بقایی |

افول سپیده

به شب‌زادگانم سلامی ز خون
که بر شعله ظلمت شده آزمون

سپیدی دروغ است، نفرین دروغ
حقیقت سیاهی است، آری، جنون

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: انتقادی ، بداهه ، غزل

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ | 18:23 | نویسنده : حجت بقایی |

من سرکش تنها

شب از گلویِ جهان بالا می‌رود، تنهاست

ستاره پشتِ غرش ابرها ایستاد، تنهاست

من از امیدِ بریده، تیغ ساختم

ایمان اگر بمیرد، جسدِ متحرکم، ای داد، تنهاست

غزل به دار کشیده شد، و همیشه

در اوجِ سختیها، حجت بقایی سرکش، در یاد تنهاست.


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، بداهه ، غزل

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ | 7:57 | نویسنده : حجت بقایی |

سالن انتظار

ما همیشه در یک «سالن انتظار» زندگی می‌کنیم.
منتظرِ یک زنگِ تلفن
منتظرِ یک خبرِ بد
تا بفهمیم که آن صدایِ معمولی
که هر روز از پشتِ خط می‌آمد
چقدر ارزشمند بود.

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، شعر سپید ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴ | 6:38 | نویسنده : حجت بقایی |

"جرجان، خاکِ فراموش‌خانه"

جرجان، کهن‌دیارِ دل‌آزارِ بادها

گم کرده در غبار، خودش را ز یادها
بر دامنِ تو قصه چو باران فروچکید
دیگر نماند تکه ای از آن نمادها
گفتی زمانه پیر شد و کوچه‌ها شکست
دیگر گذر نکرد کسی از معبرِ صداها
آدم‌به‌ظاهر آشنا، بی‌وفاتر است
از موجهای تیرهٔ افتاده بر رَواها
یک عمر خون دل بخوری از جداییشان
آنها که ریشه می‌بُرند از خاکِ اجداد ما
ای شهرِ بی‌قرین، به خدا بی‌نصیب ماند
آنکس که تو به یادش آیی در دعاها
روزی دوباره بر سرِ نامت شکوفه‌زن
بر باد می‌رود که نمانَد به یاد این چراها
+++
حجت بقایی_ جرجان(گنبدکاووس) آذر ۱۴۰۴


موضوعات مرتبط: حماسی ، غزل ، ملی

تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴ | 13:43 | نویسنده : حجت بقایی |

ترانهٔ: «ستونِ بی‌صدا»

به مناسبت روز مادر ۱۴۰۴

ترانهٔ: «ستونِ بی‌صدا»
[حجت بقایی؛ گنبد کاووس پاییز ۱۴۰۴]


موضوعات مرتبط: ترانه ، عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ | 5:29 | نویسنده : حجت بقایی |

غزلِ: «گنبدِ جاودان»

زیرِ البرزِ شرقی‌ام، بر سرِ دشتِ جهان
کز شکوهت می‌تپد سنگِ صبورِ این زمان

گنبدی بی‌هر نگاری، لیک طوفان‌زیست و تُند
همچو مُشتی می‌خروشی در جدالِ جاودان

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: بداهه ، غزل ، ملی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴ | 9:54 | نویسنده : حجت بقایی |

قالیِ سرخِ بادهای گنبد

در گنبدی که باد

نامِ ترکمنها را

بر دشت می‌برد

دستهای دخترانِ آفتاب‌سوخته

رنگِ صحرا را

بر تار و پودِ رؤیا می‌ریزند.

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: شخصی ، شعر نو ، ملی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ | 20:27 | نویسنده : حجت بقایی |

«پرچم‌دار سفره»

به پیرِ خرد و محترم، این کلام از جان رسد
که رَسمِ ادب را ز یاد مَبَر، گر ز تو ایمان رسد!
اگر پرده ز رازِ نازِ این نَردین بَرکَنی
زبان بگشای پیش از آن که آتش در جهان رسد


موضوعات مرتبط: بداهه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ | 2:36 | نویسنده : حجت بقایی |

غزل متال: «دارِ سکوت» 

به‌خاطرِ میز، زیرِ آبم زدند
به خنده، به ناحق، عذابم زدند
طلا بود پاداشِ اندیشه‌ام
طلا را گرفتند، حسابم زدند


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، انتقادی ، ترانه ، غزل

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و سوم آبان ۱۴۰۴ | 20:41 | نویسنده : حجت بقایی |

ترانه: «وطن»

وطن…
تو رو آباد می‌خوام
تو رو آزاد می‌خوام

قدم می‌زنم تو کوچه‌های خاطره
هر سنگ، هر دیوار، پر از صدا و قصه
چشم دشمن دور، نور تو نزدیک
زمینت پر از عشق، تا همیشه
همیشه ماندگار

___

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: ترانه ، حماسی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴ | 0:15 | نویسنده : حجت بقایی |

گل محمدی وطن

از خاک فارس تا دامن خراسان
عطر تو پیچیده در جان بادِ اردیبهشت

ای گلِ محمدی!
فرزندِ آفتاب و اشکِ سحر
گلِ دعا، گلِ عاشقی، گلِ وطن!

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، بداهه ، ترانه ، حماسی ، شعر سپید ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴ | 8:36 | نویسنده : حجت بقایی |

در انتظار تو، ای مولای غایب

دل من پر کشیده

به سوی نام تو
می‌تپد
در سکوت شبهای بی‌پایان


موضوعات مرتبط: شعر سپید ، شعر نو ، مذهبی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۴ | 7:59 | نویسنده : حجت بقایی |

آب و برق و نام تو، صابر

به یاد صابر کاظمی والیبالیست ایرانی ساکن قطر:

«آب و برق و نام تو، صابر»


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، شعر نو ، نیمایی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ | 18:27 | نویسنده : حجت بقایی |

به یاد مادر همسرم که امروز آسمانی شد

به یاد مادر همسرم
که امروز آسمانی شد./
برای مادری که رفت، اما هنوز در هوا نفس می‌کشد


موضوعات مرتبط: شخصی ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | 22:4 | نویسنده : حجت بقایی |

نماز، نردبان نور 

تو نمازی و منم حجت او
در جهان هستم با رخصت او
تو نمازی و نشان عابدی
من بقایی و به عالم شاهدی


موضوعات مرتبط: مذهبی ، نثر شاعرانه

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ | 19:56 | نویسنده : حجت بقایی |

بازگشت سرمایه، نسخه خلیجی

قطر
با دست‌هایی از دلار
چک می‌کشد برای صلح
لبخند می‌پاشد در اجلاسها


موضوعات مرتبط: انتقادی ، شعر سپید ، شعر نو ، طنز اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ | 13:3 | نویسنده : حجت بقایی |

هند، صدای بی‌نهایت

در پستوی شب‌های بی‌پنجره

در میان کوچه‌های سوخته‌ی خاک

هند

کودک شش‌ساله بی‌خواب

با چشم‌هایی از

جنس ستاره خاموش


موضوعات مرتبط: حماسی ، شعر نو ، نیمایی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ | 18:11 | نویسنده : حجت بقایی |

نمایش زندگی

زندگی
نمایش بی‌وقفه‌ایست
که هر کدام از ما در آن
نقشی را پذیرفته‌ایم
نقشی که
ممکن است ساده یا پیچیده باشد

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: اخلاقی ، شعر سپید ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هفتم شهریور ۱۴۰۴ | 8:31 | نویسنده : حجت بقایی |

نوجوان بودم میان آتش و نمایش

نوجوان بودم
و جنگ را
نمی‌دانستم چیست
چشم‌هایم
پر از خواب‌های رنگی بود
و دل
پر از عشق به نمایش و تئاتر

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: شعر سپید ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سوم شهریور ۱۴۰۴ | 6:28 | نویسنده : حجت بقایی |

بودن دلیل نمی خواهد

این روزها

مثل همیشه

با خدا حرف می‌زنم

اما نه با کلمات

با سکوتی که

سنگین است برای من

---

حجت بقایی


موضوعات مرتبط: اخلاقی ، بداهه ، شعر سپید ، شعر نو

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ | 13:49 | نویسنده : حجت بقایی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.