ترانه: «فریادِ نان و زنجیر»
(ترانه سرا: حجت بقایی)
در کوچههای خسته، قانون پوسیده است
دادگاهِ عدالت، لبخندِ دروغین دارد
دستِ تهی از آرمان، نان را میجوید
و ایمان، میان سکهها دفن میشود…
هر رأی، خنجری زنگخورده
هر مُهر، زخمِ تازهای بر روح!
فریاد بزن، پیش از آنکه صدا بخُفَد!
که نانِ تو از خاکستر استبداد پخته شد
قلمت را فروختی، تا نَفَس بخری
اما هیچ بادی، آزادی را نیاورد!
سیریِ شکم به بهای اسیریِ فکر،
آیینه شکست؛ تصویر، تبعید شد!
در صفِ تنفّس، درد تو را میشمارند
و تفرّس، جرمِ بیاجازه بودن است!
دهانِ حقیقت دوخته شد
ولی در خوانشِ شعرنو ترانه، افشا میشود!
فریادِ آهن، وعدۀ نان را میبلعد،
و انسان، از خاکسترش برمیخیزد...
سکوت نکن، که خاموشی، گناهِ آخر است
زنجیر را بشکن، پیش از آنکه پوست شود!
جهان سوم هنوز نفس میکشد،
اما با هر بیت تلخ من، یک رؤیا میمیرد...
+++
موضوعات مرتبط: ترانه
