انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

آلوده

ای بسا چشم که بازند و به خواب آلوده

چه زبان ها که خموشند و خطاب آلوده


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , غزل

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰ | 0:25 | نویسنده : محمد صدوقی |

دلبرانه برس

مهر تو را به دوش دلم بعد رفتنت


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , غزل

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۹ | 1:40 | نویسنده : محمد صدوقی |

مکتب عشق

زدی آتش به جان من.....


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , غزل

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ | 20:41 | نویسنده : محمد صدوقی |

تو

کسی بر شیشه می کوبد ....


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , غزل

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ | 0:53 | نویسنده : محمد صدوقی |

حصار من

من پر از حس خوب پروازم


موضوعات مرتبط: چهارپاره ، عاشقانه
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۹ | 20:36 | نویسنده : محمد صدوقی |

آینه های بی تو

همه از عشق به مقصود رسیدند ولی


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , غزل

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ | 0:6 | نویسنده : محمد صدوقی |

عصر تابستان

یله اما شکسته پر باشی


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , چهار پاره

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ | 0:39 | نویسنده : محمد صدوقی |

کاش می ماندی

خانه این ملک بلا خیز مرا می دیدی


برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر , ادبیات , غزل

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ | 0:27 | نویسنده : محمد صدوقی |

کبوترانه

دلـــــــم گرفتـــه ولی با تو شاد وخوشحالم


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعرو ادبیات

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ | 0:28 | نویسنده : محمد صدوقی |

بغض سفالی

بــــی درد ها بغـــــض سفــــالی را نــــمی فهمند
دیــــوانـــه ای در ایــــن حـــــوالی را نمی فهمند


موضوعات مرتبط: غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۹ | 0:30 | نویسنده : محمد صدوقی |

اردیبهشت محض

بــگیر از چــــشمهام حســرت و چـشم انتظاری را
و پــــایان دِه تــــمام لــحظه های بــی قـــراری را

بـــده جانی به هـــر واژه که شـــعری معتـبر گردد
کــــه در شـــور غـــزل ها گـــم کنم بی اعتباری را

تفــاّل ها زدم دیــشب به دیـــوان لـــــسان الغیب
کــه شاید مــرهمی پیــدا کنم ایــن درد کـــاری را

(ســـحر بــا بــاد مـی گــفتم حــدیث آرزومنـدی)
و شب برد از  از دلــم چشم ســـیاهی بردباری را

من دیوانه با یادت  چــــنان با ســــوز می خوانم
که در حیـرت فرو برده " بنان" و "افتـــخاری" را

همیشه منتظر بودم که برگردی و مــن مثــــل ـــ
درخت از خاطرم بیرون کنم بی برگ و باری را

تمام سال پاییــــز اســـت ای اردیـــبهشت محـض
بــــه همــراه خــــودت آورده ای روزی بـــهاری را

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۹ | 0:12 | نویسنده : محمد صدوقی |

.....باشد

(جـدایم کرده ای؛ عــید مرا برهم زدی؛ بـاشــد)
به روی زخـم زخمی بعد هر مرهم زدی بـاشــد

شبــیه قلــه ای بودم  به دور از دستـرس امـــا
رسیـــدی فتح کردی بر دلم پرچم زدی باشــــد

دلــــم پرهیز می کرد از تمام خواستن ها،بــــاز
به من سیبی تعارف کردی و گولــم زدی باشـــد

کویـــــری تشــــنه بودم سالها در حسرت بـاران
به بی رحمی نمی از قطره ای شبنم زدی باشـد

برایــــم سخت دشـــوار است حل هر معـمایت
فقط یک حرف از یک وعده ی مبهم زدی باشد

تـــمام باغـــچه مـــی مـرد با بی مهری ات امـــا
تبـــر بـــرداشتـی بر ساقه ی مـــریم زدی باشد

ســـکوتی ســرد دارد خانه ام با این نبودن هات
تــو رفـــتی وســـکوت خـانه را برهم زدی باشد

 

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 0:44 | نویسنده : محمد صدوقی |

کاغذ بی خط

بــــه من نزدیـــک شو ، نزدیک تـــر از پیرهن هایم
کــــه وقتی نیســـتی حتی خدا هم نیـست تنهایم

اسیر چشم هایت هستم واین حس زیبایی اســـت
نمــــی دانـــی که من بی تو  شبیه بی وطن هــایم

بـــیا برگــــرد ، در آغــــوش امـــــنت خانه ای دارم
کـــه از مرز تنـــت بـــیرون اســـیر راهــــزن هــایم

شبم مویت ، مَهَم رویت ، دلـــم بـــسته به ابرویت
رهـــا در باغ لبهایت ، چــــو خـــاری در چمن هایم

مـــــرا و شـــــهر را آرام بـــا جـــــادوی چشـــمانت
گرفتار خودت کن چون که من مشغول من هایــم

بیــــا گــــمراه کــــن روح مـــرا  از راه تــا بـــی راه
کــه تنهایی هدایت کرده ســـوی اهـــرمـــن هــایم

برایــم آیه ای از بــاغ سبـــز دامنت کافــی اســـت
بــــرای دیدنت مشــــتاق و جـــاری در دمــن هایم

بزن رنگی به کام من ،همان عطر لبت خوب اسـت
به پا کن شور ،در وصفت،پر از شعر وسخن هـایم

مرا از واژه خالی کن ، شــــبیـه کاغذی بـــی خـــط
قلم می میرد از بـی دردی و من در لجـــن هـــــایم

به زیر سقف چشمانت چراغ عـشق روشـــن کـــن
به راه عــــشق تـــــو بی تاب تــر از نــسـترن هایم

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 13:57 | نویسنده : محمد صدوقی |

تولدی دیگر

چقدر واژه نــــگاهت بــه بـــاد بــسپـارد
به لهـجه ای که مـرا دم به دم مـی آزارد

دوبـاره چشـم من از التماس لبریز است
دوبــاره از لـب سرخت سکوت می بارد

دوباره دسـت من و زلف تو گره خوردند
وحـسرتی که نگاهت به سینه می کارد

کنــــار هم  چـــقدر دور ـ فاصــله داریم
و زخــم خــاطره هایم دوباره می خارد

بـــهـــار با تـــو شکــــوه تــولــدی دیــــگر
اگــــر که طـــعم تـــب آلود مــرگ بگـذارد

بــه باغ خــاطره ها نقش خنده یخ بسته
دلــــم جز این که بخـــندی توقعی دارد؟

چقــــدرخــــنده به روز وشـــبم بدهکاری
و چنـــــد بـــوسه لب من شـــبانه بشمارد

مـــــرا به یاد بــــــیاور، صدا بزن،و بگــو
بگــــــو که گــوشه قلبت هنوز جا دارد؟

نبوده ای تو نصیبم ،مگر در این جا هست
کــــسی شبیه تو من را به سینه بفشارد

سـکوت بر لب تو والتـماس در چشمم
اگـــر کـــه طــــعم تـب آلود مرگ بگذارد

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۹ | 0:17 | نویسنده : محمد صدوقی |

عید

توی بهت وسکوت یک خانه
که شب از پنجره فرو میریخت
ماه بر زلف دختری تنها
گل مو از ستاره می آویخت

مادری دانه های اشکش را
در دل خاطرات نخ می کرد
چای میریخت، فکر فردا بود
فکر میکرد و چای یخ می کرد

زیر لب زمزمه به هم می بافت
گرم میشد نگاه معصومش
تبری مثل صاعقه می خورد
به تن خواب های موهومش

پدری می شکست پنهانی
شکل یک بغض در گلو مانده
می رسد نو بهار از راه و
دخترش شعر عید را خوانده

فکر می کرد با خودش ای کاش
توی تقویم ها بهار نبود
یا اگر بود مادر وپدری
پیش فرزند شرمسار نبود

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: چهارپاره
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ | 23:7 | نویسنده : محمد صدوقی |

اثر برگزیده

به نام خداوند مهر آفرین

اثر برگزیده (هفته ی سی و هشتم)

"عید"

نام شاعر: محمدصدوقی

تاریخ ثبت در انوشا:1398/12/28

(کلیک کنید)


برچسب‌ها: اثر برگزیده

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ | 12:52 | نویسنده : محمد صدوقی |

خودم

در من کسی شبیه خود من زبانزد است
گاهی فرشته،خوب
                   وَ گه گاه هم بد است

گاهی غریق بحر یقین است مثل روز
گاهی چو گرگ میش غروب و مردد است

گاهی دلش گرفته وغم هاش بی شمار
گاهی رها زغصه وشادیش بی حد است

یک وقت مومن است وبه معراج می رود
گاهی خروج می کند از دین و مرتد است

یک وقت تُرک می شود واهل گوجگی*
یک وقت فارس می شود
                     به یقین اهل مشهد است

هم قد و  وزن و هم دل و هم آرزو
                                               وَ هم
اسمش شبیه اسم خود من محمد است

تنها تفاوتی که میان من است او
موهای من صاف ولی مویش مجعداست

حالا منم
       وآینه ای در برابرم

#محمدصدوقی

*گوجگی ، روستایی در ۳۵کیلومتری مشهد و زادگاه من است.


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸ | 0:25 | نویسنده : محمد صدوقی |

اثر برگزیده

اثر برگزیده (هفته ی سی و چهارم)

" رویای ناملموس"

نام شاعر: محمد صدوقی

تاریخ ثبت در انوشا: 1398/11/21

(کلیک کنید)


برچسب‌ها: اثر برگزیده

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۸ | 9:54 | نویسنده : محمد صدوقی |

رویای ناملموس

مـــوج مویــت مــی کند کـم  روی اقیـانوس را
مـــی خــرامی و به چالش می کشی طاوس را

مـــی شـــود چشـــمان تــو پایان تاریـــکی شب
مـــی بــرد تــا فــاجـعه تنـــــهایی فــانــــوس را

تا کـــه لب وا می کــنی زنگ صـدایت می کُشد
خــلوت و بهــــت وسکوت و صحبت ناقوس را

مـی شـــوی مــرهم بــرای بــی کــسی های دلم
مـــی کنـــی تخــته دکــان شـخص جالینوس را

مـــهربانی مـــی کـــنی بــامن تــو ای بانوی مهر
هــــر که مــی بــیند به لب می آورد افسوس را

شـــهر دل بی عشق تـو در انحطاط و می رسی
مـــی کــــنی مــــهد  تمدن ،عـــهد دقیــانوس را

از میـــان شـــعله هــای عشق جان می گیری و
یــاد مــن مــی آوری زایــیدن قــــقـــنــــوس را

روزهای خوب در راهند و این باور خوش است
چــشم دل مــی بیند ایــن رویــای ناملموس را

#محمد صدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۸ | 13:38 | نویسنده : محمد صدوقی |

اثر برگزیده

اثر برگزیده (هفته ی سی ام)

"عطر تو"

شاعر : محمدصدوقی

تاریخ ثبت در انوشا: 1398/10/23

(کلیک کنید)


برچسب‌ها: اثر برگزیده

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۸ | 10:32 | نویسنده : محمد صدوقی |

عطرتو

عطر سکوت ،عطر تو ،عطری است خانه ام
جاری است روح مــــرگ ، درون تــــرانه ام

خالی است لای پنــــجه من جـــای موی تو
خالی اســــت آه جای ســـرت روی شانه ام

یک شمــــع رو به مــــــرگ نشسته برابـــرم
جــای تــو زل زده به مـــن و شد بــهانـه ام

قلبـم درون سینــه ی مـن شعله ور شــــده
بغضــــی گـــرفـــته راه عبــــــور زبانه ام

بعد تو غیر غـــم به ســـراغم نیامده است
غــم قطره ی مــن وموج مــن و کرانه ام

آن سـوی مرگ منتظر مــن بـــمان که مــن
داند خـدای مــن که به سویـــت دوانه ام

در شعـر اگر وضــــوح ندارد کــــــلام مــن
بگـــذار پــــــای شاعــــری ناشـــــیانـــه ام

#محمدصدوقی

 

http://mohammadsadughi1978.blogfa.com


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۸ | 0:13 | نویسنده : محمد صدوقی |

آخرین برگ خزانی

آخــرین بـــرگ خـــزانـی که رهـــا درباد است
مــثل دلخستگی ام لب به لب از فریاد است

مـــی نـشــیـنـد بـه نـگـاهـم قـطـرات یــــادت
اشک این پرده ی ابری که به بادم داده است

آنــقـــدر زار و نــــزارم ز غــمت شــیــریــــنــم
هــــمه گویند گــمانم که هـمیــن فرهاد اسـت

لـرزه بـــر جـان مـن انـداخـته هر شب چشمت
مثل سنگی است که دربرکه ی ماه افتاده است

میروی روبه افــق تـا کـه شــوی غرقـــه ی باغ
من چه گویم که قدت خوبتر از شمشاد اسـت

خنـده ای روی لبـم هست ودلـم پر خـون است
چـون دهی زیــر وزبــر،فــکـر کــنــد آبــاداسـت

عاشقـــی قصه ی تلخی است همه مـی فهمــند
اول وآخـــــرعــــشــق تـــو فــقـــط بــیداداست

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ | 9:13 | نویسنده : محمد صدوقی |

کوچه گرد

عمری است پاسخی به سوالم نمی شوی
نـــور امـــــید رو بـــه زوالـــم نمی شــوی

کابوس می چکد ز سکوتم به خواب هـا
وقتـــی که کوچه گرد خیالم نمی شـوی

در آسمــان بــی کســـی هـر شبــم دریــــغ
ای شمـــع رو بـــه باد هــلالم نمــی شوی

شعری سروده ام به بلندای هیچ و پــوچ
تــک واژه ای به حنجر لالـــم نــمی شوی

بشکن حصار عشق خودت را که لحظه ای
رویـــای آبـــی پـــر و بالــــم نمـــی شوی

فرهاد قصه ای است ومجنون حکایـــتی
وقتی که طعم خوب وصالم نمی شـــوی

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ | 13:31 | نویسنده : محمد صدوقی |

لطفاقبول کن....

یا حسیــــــــــن(ع)

آوده ام به کـــوی تو یک جــان خـــســـته را
لطفـــــــــــا قبول کن من در خود شکسته را

از کــــوه و رود و دشت گذشتم به عشق تو
بگــــــــــشا به روی من همه درهای بسته را

در خود شکسته از همه خسته ولی تو باش
راه نجــــات، کشتی در گــــــــل نشــسته را

نـــــوری، تو نـــــــور، نور خداوند ذوالجلال
حـــــــــر می کنی تو عاشق از بند  رسته را

دریــــــــــای مهــــــــر ســـاحـــــل آرام آرزو
پــیوند کن به  خـــویـش زدنیـــا گسسته را
 

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۸ | 10:34 | نویسنده : محمد صدوقی |

اثر برگزیده

اثر برگزیده (هفته ی نوزدهم)

"زرد"

شاعر : محمدصدوقی

تاریخ ثبت در انوشا:1398/07/27

(کلیک کنید)


برچسب‌ها: اثر برگزیده

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهارم آبان ۱۳۹۸ | 18:42 | نویسنده : محمد صدوقی |

زرد

از یک مسیر دور آمد تکسواری زرد
انداخته بر روی دوشش کوله باری زرد

در دست هایش یک سبد با میوه هایی سرخ
شد پیش پایش هر خیابان جویباری زرد

خندید، همراهش کلاغی قارقاری کرد
چرخید و گم شد زود باد تاب داری زرد

آرام می افتاد برگ از شاخه ها گویی
می ریخت از شاخ درختان آبشاری زرد

پیغام برروی لبش می آید از دیروز 
پاییز،آری خسته با ایل وتباری زرد

دیری نمی مانم من ایجا می روم روزی
یخ می زند این شهر بعد از روزگاری زرد

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ | 20:38 | نویسنده : محمد صدوقی |

معجزه ی خدا

معجزه ی خدا

ازکوچه های خالی ذهنم عبور کرد
سنگ صبور قلب مرا ناصبور کرد

دیوان خاطرات غمم راورق که زد
ازقاب چشم های من حذف حضور کرد

دنبال اودوید ورقهای خاطرات
واردمرابه جرگه ی اهل قبور کرد

تشویش های لحظه دیدار ناگهش
دورو برشلوغ مراسوت وکور کرد

با ناله ای صدازدمش گر چه دور بود
برگشت وچشمهای مراغرق نور کرد

وقتی کشید در بغلش جسم خسته ام
باغی خزان زده را جمع وجور کرد

پاییز من بهار شد از یمن مقدمش
شاید خدا معجزه اش را مرور کرد

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۸ | 18:53 | نویسنده : محمد صدوقی |

محض رضای عشق

می گیرم از آیینه هاگاهی سراغت را
می پرسم ازپاییزحس وحال باغت را

امید می بندم به بر گشت پرستو ها
شاید کمی تسکین دهددرد فراغت را

فانوس من خاموش شد گم شد مسیرم آه
محض رضای عشق روشن کن چراغت را

شد خاطرم از یادگاری های تو خالی
لطفی بکن بر سینه ام بگذار داغت را

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۸ | 13:11 | نویسنده : محمد صدوقی |

برخیز

طاقتم طاق شده کاسه ی صبرم لبریز
تو به تنهایی من حوصله و شور بریز

پس  بگیر خواسته ات را که به من می گفتی
چشم درویش کن و از رخ من کن پر هیز

در بهاران که  نشد وصل به ما رو بکند
شد قرار من وتو اول فصل پاییز

گاه می آیم واز دور تو را می پایم
لطف کن آمدنم را بنما دست آویز

بنشین توی نگاهم، و کمی شعر بخوان
دست بر آب بزن ماه رخ روح انگیز

شب زلفت به کناری بزن ای مهتابم
در دلم ولوله بر پا کن و یک دم برخیز

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ | 12:26 | نویسنده : محمد صدوقی |

همقفسی

بخند رو به نگاه تمام پنجره ها
بریز شورصدا را به کام حنجره ها

بگو به ماه بتابد به برکه ی تاریک
کنار عادت سبز درخت و زنجره ها

شبیه  نور ،شبیه تلاوت خورشید
بتاب روی سکوت اریب سرسره ها

برقص مثل نسیمی که توی مزرعه است
بچرخ همقدم چرخ گیج فرفره ها

بس است این همه بی شور وشوق ،همقفسی
شنا بکن به خلاف مسیر دلهره ها

بپاش پولک اشک ستاره را به شبم
دوباره دست بکش روی زخم خاطره ها

چه حرف ها توی نگاهت نشسته اما تو
سکوت را بشکن بعد ازاین مشاعره ها

 

#محمدصدوقی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسب‌ها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۸ | 21:57 | نویسنده : محمد صدوقی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.