من دلم تنگ است و غمگینم نمی دانم چرا
باز هم از آسمان استاره می چینم نمی دانم چرا
باز هم پشت سر هم هی غزل در پشت هم
پشت بیتم یک جهان احساس می بینم نمی دانم چرا
عشق را هرچند خواهم در دلم پنهان کنم
در رخم عشق نهانم هست آذینم نمی دانم چرا
گفتم از حالم نگویم دیدم این هستش محال
از همه احساس دل من باز آگینم نمی دانم چرا
هرکه رنگی زد به ما رفت و من آن بیرنگ قبل
بعد از آنها هم همان قلب چو سیمینم نمی دانم چرا
هرکه شعری خواند از دل حال من شد منقلب
منقلب گشتن ز شعری هست آیینم نمی دانم چرا
من منم جز من کسی در پشت من پنهان که نیست
من هنوز آن فرد خوش قلب و خمارینم نمی دانم چرا
من منم روح الغزل روح غزل روح غزل
جان من باشد غزل این است در طینم نمی دانم چرا
✍ #روح_الغزل
#شکیبا_درخشانی
https://t.me/Roholghazal ❤️
بخاطر ناراحتی یک نفر سطرهای آغازین را حذف نمودم برای خواندنش به وبلاگ خود بنده مراجعه فرمایید در ضمن بیت آخر کلمه ی دخمل را نوشته بودم که بخاطر فرمایشات خانم رنگین کمان تغییرش می دهم اما هیچ وقت این کلمه را ناپسند نمی پندارم چون معنی زشتی ندارد
لبخند خدا دختر ، از جنس وفا دختر
معشوق پدرجانش لبخند خدا دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
معشوقه و احساسی زیبا چو گلی باشد
دلداده و لب میگون خوش قلب و صدا دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
گر آدم او باشی حوای تو می گردد
قدرش که بدانستی درمان و دوا دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
رخساره ی او بنگر چون مهر و مهت باشد
بامزه و شیرین است از کوه صفا دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
از جنس بهار است او همچون گل نیلوفر
هم مادر و هم دلبر والا به بها دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
این روز مبارک پی ، نامیده به او باشد
خوشحالی و شادی کن ای شور نوا دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
این روز همایون را بر دختر هر خانه
تبریک خوشی گویم بر دّر و طلا دختر
🌷🌹🌷🌹🌷🌹🌷🌹
✍ #روح_الغزل
#شکیبا_درخشانی
https://t.me/Roholghazal ❤️
وبلاگ 👇
https://shakiba1382.blogfa.com
برچسبها: شکیبا درخشانی
این شعر رو در ادامه ی شعر قبلیم برای عزیزانی قرار میدم که می خواستند فارسی شعر ترکیمو بخونن ( برای عزیز از دست رفته ام )
رفته ای عمه ولی باور این نیست مرا
مهربان عمه چرا رفتی از این دیر فنا
باورم نیست هنوزم که کنم باور این
باورم نیست تو رفتی به در دیر بقا
خاطراتت همه جا سینه پر از غم بکند
طعم اغوش تو در سینه ی من مانده به جا
بعدت اغوش چه کس عین تو باشد به دلم
نیستی من بغلم خالی و من غرق عزا
اخرین بار که دیدم رخ پر دردت من
طعم آن بوسه ی اخر چه غم انگیز به ما
لحظه ی دیدن اخر که نمی دانستم
تو بزودی ز برم می شوی از دست رها
عمه جان عمه حبیبه دگر از خانه ی تو
بوی شادی نتراود که شوم غرق صفا
انچنان جسم مرا در بغلت بفشردی
باورم نیست تو رفتی تو کجایی تو کجا
حال روح الغزلم پر غم و اندوه تر است
بیت آخر بنویسم که گرفته ست صدا
✍ #شکیبا_درخشانی
#روح_الغزل
https://t.me/Roholghazal 🖤
برچسبها: شکیبا درخشانی
نئجه طاقت گتیریم اولمییوه عمه جانیم 🖤
سن ده گئتدین غمی بو سینه ده گویدون قالانی
عمه جان تز نیه گئتدین غم ادیپ سن بورانی
🖤
عمه گل بیر منی اوز باغریوا باس قصه دنه
من نئجه باور ائدیم اولمییوی بو یالانی
🖤
او اوپوش لر او قوجاخلار نئجه آلدین بولاری
من اینان مام کی گئدیپسن گئدیب او حبه (حبیبه) جانی
🖤
آلتی عمم واردیدی اکنون اولوب اوش دانا تک
حیف اولونسون غمیمین یوخدی هئچ حالت بیانی
🖤
عمه جان واردی منیم یاددا دییردین البیر
بو حوسن(حسین) قارداشییمین اوزده باخیشدان جاوانی
🖤
هارا گئدین کی منیم خالی اولوپ دور بغلیم
من اولوم سن نیه گئتدین بابامین روح روانی
🖤
بابامین گوز یاشینا من نئجه طاقت گتیریم
گئتمیش اولدون که بیزیم یاییمیز اولسون خزانی
🖤
غم دولوپ سینه مه ای روح غزل نیلملی
کاش اولیدیم بو وفاتدان من اولایدیم قاچانی
🖤
✍ #شکیبا_درخشانی
#روح_الغزل
https://t.me/Roholghazal 🖤
برچسبها: شکیبا درخشانی
معلم ای که دادی درس بابا
انار و آب و بنیامین و سارا
تو گفتی هر که مجنون شد به راهی
ندارد راه برگشتی از آنجا
تو گفتی مست چیزی پس نگردی
که مستی می کشد انسان بی پا
ولکن من به حرفت بر خلافم
نبودم آن دم از عمرم چو بینا
معلم ای که گفتی حرف سهراب
ز رستم گفتی و از عشق و پروا
تو گفتی درس جبر و مختصاتات
مثال نقض و برهان و زوایا
تو می گفتی رضاخان دیکتاتور بود
به زور از سر کشید این روسری را
معلم گفته بودی بعد فاعل
بیاید فعل و قید و حال ماها
تو می گفتی که رمزش چسپ کفش است
ت را در آخرش گویی به آوا
تو می گفتی که مرجان ها و اسفنج
شبیه کیسه هستند و مهیا
معلم روز تدریست مبارک
تو دادی درسی از اعماق دریا
معلم روز تدریست همایون
مرا روح الغزل این بوده پیدا
✍ #شکیبا_درخشانی
#روح_الغزل
https://t.me/Roholghazal ❤️
برچسبها: شکیبا درخشانی
هرگز نتوانم من ، عشقت بکنم نابود
یا از تو ببرم دل ای در دل من مسعود
❣
هرگز نتوانم من هر گز نتوانم من
آن مهر ترا از دل خالی بکنم از بود
❣
یعنی بشود روزی از دل تو برون آیی
هرگز نشود جانا زیرا تو شدی معبود
❣
من در تو در آن آوا تصویر خدا دیدم
آری شده ام کافر زیرا که دلم آلود
❣
آلوده به یک بیتم آلوده به یک شعرم
آلوده به یک فردم با او دل من آسود
❣
اینجا که شود جرمم یک عشق پر از پاکی
من خوش به همین جرمم از جرم دگر مردود
❣
از چشم تو نوشیدم صدها غزل از خوبی
چشمت چه گوارا شد ای چشمِ به من چون رود
❣
گویی تو فقط بودی همزاد غزلهایم
آنگه که غزل گفتم عشقت دل من بربود
❣
آهسته غزل گفتم در سرخی لب هایت
تا این غزلم گویی در زیر لب اما زود
❣
ای آنکه در این قلبم هرگز نروی بیرون
پیش آ تو به بالینم شوقم به تو چند افزود
❣
روح الغزل از شوقت صد شعر و غزل گوید
در عین شکیبایی صد بیت و غزل بسرود
❣
✍ #روح_الغزل
#شکیبا_درخشانی
https://t.me/Roholghazal ❤️
برچسبها: شکیبا درخشانی
برای هر دختری اولین مردی که دوستش دارد و عاشقش هست پدرش هست و هیچ چیز مثل عشق اول آدم خوب نیست
این غزل را تقدیم اولین مرد زندگیم یعنی پدرم می کنم پدری که همیشه با من حافظ می خواند پدری که من با او شهریار را شناختم و حیدر بابا را خواندم پدری که مثل دخترش شعر دوست است پدر عزیزم روزت مبارک
❤️
دلم خواهد غزل گویم برایت ای پدر جانم
تشکر بهر این بودن تو خود هستی تو برهانم
❤️❤️
غزل گویم برایت من که با من هی غزل خواندی
برایم خواندی از حافظ که او باشد چو جانانم
❤️❤️
تو خواندی در دلم حافظ تو می خواندی کور اوغلی را
چو خواندم با تو من اینها شدند اینها چو قرآنم
❤️❤️
برایم خان ننه خواندی در آغوشت بخوابیدم
از این رو شاعران را من به خوبی با تو می دانم
❤️❤️
تو عاشق نام من کردی که عمری باشد این نامم
چو در دل عشق و جان دارم بخوانم شعر دورانم
❤️❤️
اگر مویت سپید است و گذشت عمرت ز نصف قرن
پدر ! بر من جوان هستی در این اشعار و دیوانم
❤️❤️
تو عمری کرده ای تدریس درس انگلیسی را
از این رو گویم آی لاو یو تو ای شایسته جانانم
❤️❤️
اگر من دخترت هستم اگر روح الغزل هستم
بگویم شادمان روزت ، پدر ! من بر تو قربانم
✍ #شکیبا_درخشانی
#روح_الغزل
https://t.me/Roholghazal ❤️
❤️❤️عشق شکیبایی ❤️❤️
در قلب منی اما بیرون تو نمی آیی
با من تو عجین گشتی چون عشق شکیبایی
تا بشنوم آن آوا زایم غزلی در دل
حساسم و عاشق دل زیرا تو دلارایی
تا از تو غزل گویم وصفت چه بگویممن
اخر تو چرا این حد خوبی و اهورایی
چون جام شرابی تو باید به تو لب را زد
زیرا که تو در هردم بر من همه مینایی
گلگون شده لبهایم از سرخی آن بوسه
می بوسمت ای زیبا زیرا که تو زیبایی
اسوده و اهسته من با تو چه آرامم
در من چه کسی غیرت انجا که تو پیدایی
از جنس توام زیرا در من تو طلوع کردی
ای نام تو در روحم در دامن پیدایی
دستان مرا گاهی بر سینه ی خود بفشار
آغوش خودت وا کن چون عشقی و ماوایی
من بی تو نمی خواهم یک لحظه کشم دم را
بهتان نبود حرفم ای شاهد شیدایی
از دل تو برون نایی چون ریشه در آن داری
من ریشه نمی کندم زیرا که تو چون مایی
حالا به تو وصلم من ای در من و اندر دل
روح الغزلم گوید بیرون ز دلش نایی
#شکیبا_درخشانی
#روح_الغزل
https://t.me/Roholghazal ❤️
در زندگیم ناگه از آن کوی رسیدی
هر ناز و نوازش بده در روح کشیدی
آهسته و آرام و پر از جوشش و احساس
ناگه بنشستی به دلم دل بخریدی
تنها ز تو تنها ز تو تنها فقط آوا
با صوت پر از عشق خودت در جان بتپیدی
در من تو چنان زندگی ات خوب وبه شادی است
هرگز تو خودت را به درونم که ندیدی
شب ها و سحرها همه جا فکر تو هستم
زیرا که تو اندر دل من نور امیدی
در سینه ی من صد غزل از عشق نهان است
گر کهنه شوی باز تو برنا و جدیدی
فکرت به تو یعنی که فقط غرق به عشقم
در بحر تو من غرق شدم غرق سپیدی
من خود نتوانم که بدانم به چه کس من
عاشق شده ام یا تو مرا خود بگزیدی
روح الغزلم را همه ابیات ز عشق است
ای عشق بگو خود چه کس از باغ بچیدی
#روح_الغزل
#شکیبا_درخشانی
https://t.me/Roholghazal ❤️
برچسبها: شکیبا درخشانی
مادر نه یک اسم است و نه صفت
مادر فرد است و احساس می شود در قلب کسانی که خودش آنها را پرورانیده
تقدیم می کنم به مادر بی نظیرم کسی که همیشه همراهم بوده و هست
کسی که همیشه نگرانم بود و هست
و تقدیم به مادری که روح الغزل را پرورانید
احساس غلیظی که من از خود به تو دارم
شعر و غزلی را که ز خود در تو ببارم
احساس قشنگی شده این عشق و جنونم
تا پیش تو در فصل شتا هم چو بهارم
خواننده نبودم که صدایم چو تو باشد
سازنده شدم تا که تو در سینه بکارم
سازنده شدم تا که ترا در دل خویشم
چون شعر بلندی بنویسم به عذارم
ای نام تو مادر که تو زیبایی شعری
وقتی که کنارت بده ام پیش قرارم
ای مادر من ای که ندانم به چه حرفی
گویم که چه هستی و چرا بی تو نزارم
ای معنی هر شعر پر از عشق و پر احساس
در مهر تو این من بده ام صید و شکارم
وقتی که تویی قافیه ها عشق و امیدند
مادر ! تو مه من شده ای در شب تارم
روح الغزلم خواهد از آن خالق دنیا
قلبش بکند بی غم از این شعر گوارم
#روح_الغزل
#شکیبا_درخشانی
https://t.me/Roholghazal ❤️
آدرس وبلاگ
www.https://shakiba1382.blogfa.com
برچسبها: اولین فراخوان ادبی انوشا , شکیبا درخشانی
⭐️ طلوع ⭐️
در من چه غزلها که به هنگام طلوعت
زاییده شد آنها همه در بام طلوعت
⭐️
کردی تو طلوع تا که سکوت غزلم را
ریزی تو به اندر دل آن جام طلوعت
⭐️
اینگونه قسم خورده به این آینه هستم
همچون تو شدن گشته سرانجام طلوعت
⭐️
در گوشه ای از خلوت یک شاعر غمگین
من هستم و صد عاشقی از نام طلوعت
⭐️
هرگز غزلم با تو به پایان نرسیده است
زیرا که همین بوده ز پیغام طلوعت
⭐️
تا هستی و خورشید منی در تن زارم
هرگز نتوان دیدن اتمام طلوعت
⭐️
در من تو شدی زاده در این بیت و غزلها
شاعر شده ام موقع اعلام طلوعت
⭐️
در عمق وجودم که شده نام تو احساس
من سجده بر او کرده به آرام طلوعت
⭐️
ای نام تو قدیسه ی پاکی و جنونی
اینجا به چه علت شده ام رام طلوعت
⭐️
ای راحت جانم شده ای روح غزل جان
من عاشق مهرم شده در شام طلوعت
⭐️
#روح_الغزل
#شکیبا_درخشانی
https://t.me/Roholghazal ❤️
وبلاگ سکوت یک شاعره
https://shakibaderakhshani1382.blogfa.com
برچسبها: شکیبا درخشانی
