سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
استاد عزیز چه کردی که در دل مردم جای داشتی و داری، همه و همه مرد وزن و پیر و جوان؛ با هر دین و مذهبی...
موضوعات مرتبط: دلنوشته
ادامه مطلب
هنوز چهارشنبه هایمان
برفی هستند و
شعرهایمان سپید
و قامت قافیه ها
شکسته اند
موضوعات مرتبط: نثر شاعرانه
برچسبها: salmanmonem10 , blogfa , com
ادامه مطلب
زمزمه می کنم با خود
شعر می خوانم با قناری
حرف می زنم با پنجره،
دیوارها اما
موضوعات مرتبط: شعر سپید
ادامه مطلب
اثر برگزیده ( هفته ی چهاردهم -99)
"افرا"
نام شاعر: سلمان منعم
تاریخ ثبت در انوشا: 1399/04/03
برچسبها: اثر برگزیده
ادامه مطلب
مدتی هست که او رفته و پیدایش نیست
غزلم رفته از اینجا و سرجایش نیست
گفتم از دست خود این بار به صحرا بزنم
بی تو اما دل من طاقت صحرایش نیست
گم شدم در خودم و گریه امانم برده
مثل آن کودک گم گشته که بابایش نیست
می زنم هق هق از این گریه طولانی خویش
شدم آن ماهی در تنگ که دریایش نیست
ناله جنگل خاموش ز داغ تبر است
دید وقتی که نه بیدی و نه افرایش نیست
آه مردم به که گویم غم تنهایی خویش
مدتی هست که او رفته و پیدایش نیست...
سلمان منعم
موضوعات مرتبط: غزل
مراقب باش عروسِ ماهِ دریا ماهی کوچک
کمین کرده به راهت مرغ سقّا ماهی کوچک 1
نکن وحشت از این تاریکی و سرمای طولانی
به پایان می رسد شبهای یلدا ماهی کوچک
ببین دستان دریا را زسرما سخت می لرزد
بیا و دست دریا را بکن " ها " ماهی کوچک
تویی که معنی هر عشق و امّیدی نمی دانی
که دریا هم ندارد بی تو معنا ماهی کوچک
به هرجایی که می خواهی برو حالا که آزادی
برو اما بپرس احوال ما را ماهی کوچک
مراقب باش هر شب کوسه خونخوار می آید
مراقب باش ای تنهای تنها ماهی کوچک
سلمان منعم
1- مرغ سقا: نام نوعی مرغ ماهی خوار.
موضوعات مرتبط: غزل
اثر برگزیده (هفته ی بیست و سوم)
"فانوس"
شاعر : سلمان منعم
تاریخ ثبت در انوشا: 1398/09/04
برچسبها: اثر برگزیده
ادامه مطلب
نمک بر زخم دل نگذار بیش از این به آسانی
که در عمق سیاهی ها شدم تنها و زندانی
فروغ از شعر من رفته چراغی نیست در قلبم
کسی دیگر نمی آید در این ویرانه مهمانی
هوا سرد است و دارد آسمان هم روی بی مهری
ندارم هیچ امّیدی به خورشید زمستانی
نه تنها من فقط در زیربار زندگی ماندم
کمرها خم شود از درد این ایام ظلمانی
چرا سوسو ندارد دیگر این فانوس دریایی
در این شبهای وحشت آور دریای طوفانی
رهایم کن ازاین پس کوچه های تنگِ تودرتو
بیا تا بگذریم از قلعه های سرد سیمانی...
سلمان منعم
اثر برگزیده (هفته ی دهم)
"انجمن شاعران مرده"
شاعر : سلمان منعم
تاریخ ثبت در انوشا: 1398/05/31
برچسبها: اثر برگزیده
ادامه مطلب
امشب درون سینه ام یک انجمن به پاست
هرشاعری که مرده دراین خانه دعوت است
از رودکی گرفته و تا سعدی و فروغ
هرجمعه شب همه گی جمع می شوند
.
.
.
لطفا متن کامل شعر را در ادامه ی مطلب بخوانید
برچسبها: سلمان_منعم
ادامه مطلب
چه معنا دارد آزادی
وقتی که میدانش
بر تسلسل باطل به دور خویش اسیر است و
برج بزرگش میخکوب زمین.
چه معنا دارد آزادی
وقتی که زمینگیر باشی
و دنیا
تو را طواف کند ،
آزادی چه میدان
و خیابان
چه مجسمه و چه ساختمان
هرچه باشد اینها نیست؛
آزادی
فقط
آزادی است...
سلمان منعم
موضوعات مرتبط: دلنوشته
برچسبها: سلمان_منعم
مدتی شد به خدانیز مردد شده ام
وای برمن نکند یکسره مرتد شده ام
خسته ازهست خودوخسته ترازهرچه که هست
رانده از مبدا و وامانده زمقصد شده ام
من همانم که نباید به تو دل می دادم
قیدجان را زدم و آنکه نباید شده ام
آنقدر چله نشستم که بیایی اما
چله ها رفت و یقین راهب معبد شده ام
سالها رفت و کسی نیست به یاد دل من
به گمانم که همان ماضی ابعد شده ام
بی خبر رفتی و برگشتی و گفتی چه خبر؟
«خبراین است که من نیز کمی بد شده ام»
تپش قلب من و یک خط طولانی و سرد
زنگ ناقوس و سپس آن خط ممتد شده ام
دیگر امید ندارم به خداوندی تو
مدتی شد به خدانیز مردد شده ام
سلمان منعم
#بیت تضمینی از محمدعلی بهمنی
موضوعات مرتبط: غزل
برچسبها: سلمان منعم
نه هفت دریا بود
ونه هفت آسمان؛
نه رستمی بود
ونه اسفندیار.
هفت تپه بود
و نی شکرهایی تلخ ؛
و قناری هایی سرخ
که آزادی را آواز می خواندند
و عشق را فریاد می زدند
و دیو سپید
همچنان به قفس هایش تکیه کرده بود.
قفس ها اما
چگونه آوازتان را زندانی کنند
وقتی که بهار باشماست...
موضوعات مرتبط: دلنوشته
برچسبها: سلمان_منعم
دارد دلم همیشه و هرجا هوای تو
امشب بیا که شعر بگویم برای تو
از این خدای خویش که خیری ندیده ام
شاید که بشنود سخنم را خدای تو
با این که پُر شده است به یاد تو قلب من
هرجا که می روم همه خالیست جای تو
دیشب دعای تو به من خسته مرگ بود
من هم دعا کنم که بگیرد دعای تو
از زنده بودنم که ندیدم به جز عذاب
بگذار لااقل که بمیرم برای تو ...
سلمان منعم
برچسبها: سلمان منعم
سیاه
به تن کرده اند
سپیدترین شعرهایم ،
و دردها
در هیچ قالبی نمی گنجند.
قافیه هایم
ردیف شده اند
از حرفهایی
که به گریه ختم می شوند
در
عزای آزادی...
سلمان منعم
موضوعات مرتبط: شعر سپید
برچسبها: سلمان_منعم
فرصت برای گفتن این شرح حال نیست
از چشم من بخوان که به گفتن مجال نیست
از فرط تشنگی لبمان وا نمی شود
دراین کویر خسته که آب زلال نیست
خشکیده ایم بی تو دراین شوره زار عمر
بی من نرو که بی تو به سر شور و حال نیست
اینجا تمام مساله ها بی جواب ماند
اما به راه عشق که جای سوال نیست
فرصت نماند تا که کمی عاشقی کنیم
می دانم این بهار به عمرم وصال نیست
دنیا بدون روی تو گویی جهنم است
حتی بهشت بی تو مرا ایده آل نیست
آن دم که باهمیم حسابش نکن به عمر
زیرا که دربهشت زمان ماه و سال نیست
شیطان و میوه ممنوعه قصه بود
ورنه هبوط ما که به یک سیب کال نیست
سلمان منعم
برچسبها: سلمان منعم
وقتی که عشق گم شده پیدا نمی شود
دیگر لبی به خنده شکوفا نمی شود
چون زندگی بدون تو زندان بی کسی است
آزادیم بدون تو معنا نمی شود
نقاش پیر و خسته به دیوار کوچه ها
یک پنجره کشیده ولی وا نمی شود
باید به فکر نو شدن مرحمی شویم
حالا که زخم کهنه مداوا نمی شود
ماهی سرخ قصه ما قهر کرد و گفت
اینجا کسی روانه دریا نمی شود
درتار و پود قلب من امید رفتن است
حکم رهاشدن ولی امضا نمی شود
باید به حال خویش بگرییم زار زار
وقتی که عشق گم شده پیدا نمی شود
برچسبها: سلمان منعم
