معرفت آموز ما، در محفلِ ما زندگی ست
از برایم آن سراپا شور و غوغا، زندگی ست
بی نهایت هست دنیا، هرکسی دنیای خود
می شناسد، این شناسایی دنیا، زندگی ست
ای قوی بشنو سخن، شـاید خدا گوید تو را
دستگیری زانکه افتاده ست ازپا، زندگی ست
گر نباشد درد، لذت کی بود در زندگی؟
پنجه ها در پنجه با درد و بلایا، زندگی ست
بس معما حل نمودم ، آنچه هرگز حل نشد
در جهان لحظه هایم آن معما، زندگی ست
نیست این دنیا یقین پایانِ راهِ زندگی
بعد از این دنیاست دنیایی که مانا زندگی ست
از دل زیبا پرستم، بشنوید این نکته را
یک نفس دیدارِ آن طناز زیبا، زندگی ست
تا به دیدارش که صبحم شام وشامم شد سحر
انتظارم تا طلوع صبح فردا، زندگی ست
همچو نیلوفر، به گِردِ بید مجنون دلبری
پیکرش رقصیده بود وگفت: « اینجا زندگی ست»
سرفرازِ دارهم روزی به من این نکته گفت:
«تازه دانستم چسان در این بلندا زندگی ست!»
از سکوتِ خلوتِ تنهاییِ مردی غریب
خوانده ام بارِ دگر تنها و تنها، زندگی ست
گر ببخشایی، تو را بخشند ارباب نظر
در مصاف هر چه غم دانم که همپا زندگی ست
جنگ هم آمد سخن گوید به او گفتم:«خموش
زندگی با تو نشاید، بی تو امّا زندگی ست»
مهرورزی، "طارقا" دارد تمنا زندگی
پاسخ مثبت بر این شـوقِ تمنا، زندگی ست
می فروشم ساغری از باده آورد و سرود
دردرونِ قطره ی می، قدرِ دریا زندگی ست
شادی گیسوی زیبای نگارم روز و شب
نغمه های عاشقی سازد دلم، تا زندگی ست
طارق خراسانی
پ. ن
با تشکر از ویرایش زیبا و استادانه حضرت استاد کیهان
