پلّه پلّه آب ، نهر بی رمق
نرم میرود ، چابک و ردیف
گو در انتها ، آبراه را ، با تنی نحیف
منتظر شده ، بحر بی قرار
وا کند بَرَش ، عاشقانه و ... با دلی عفیف !
در مسیر او ، پَست میشود ، مانعی سترگ
راهْ ساده و ... چالشی بزرگ !
مانده این میان ، در تلاطمی
از کنارهی ، آن درخت کاج
برگزیند او : راهِ مستقیم ؟! یا که اعوجاج ؟!
با شکست در ... این مسیر نو
خم شود ولی زیر بار آن ، همچو سازه ای
سرعتش کم و ... جانِ او ضعیف
راه میکشد ، بر مسیر خود
ناگزیر و با طرح تازه ای
در گذار بر سرنوشت و راه
جوی دیگری ، میزند بر او
تند و ناشکیب هم که با شتاب
با فشار آب ، پاره ای از او ، هرز رفت و هم
نوح ماند و یک ، درد بی رقیب !
بعد از این تلاش با غمی شدید
حس دیگری همچو یک تکان ، موج واره ای !
بر دلش دوید
این همه فراز ، هم بسی نشیب
با نمود یک خدعه و فریب
یا ظهور ترس ، قدرتی مهیب
آرمان چرا ، میشود رها ؟!
جان چرا چنین ، گشته بی بها؟!
اندکی جلو ، باز چاله ای
میکشد به خود آبراهه را
نهر بی نوا ! آن تن نحیف
همچو یک حریف
جمع میشود ، محکم و قوی
تا گذر کند
آنچه مانده است ... از سلاله ای
خط هیچ ما
میکشد خودش ، رو به انتها
جان خسته را ، گم ولی هنوز
بر نگاره ای مانده از تبار
کو ؟ ولی کجاست ؟ چیست منتها ؟!
گاه باوری ، راه اشتباه
گاه مقصدی دور و هم تباه
مانده ام که چیست راز این سفر
آرمان سراب ، راه پر خطر... !
طول زندگی مانده در گذر!
یک گذر پُر از
جانفشانی و سیرتی لطیف
انعطاف و صبر ...
این همه که چون
عاشقانهایست ، پُر کشش ولی ...
راهواره ای ، میکند نصیب ، درهم و غریب
جان زخمی از داغ های ناب ، ردّ ِ زندگی ... !
#سپیده_ط
98/7/29
پی نوشت:
پلّه ، پلّه های آب
چه نرم میروند ، چابک و ردیف
گو ... که انتهای این
آبراه مشتاق و اندکی نحیف
دریا به پیشواز ، بغل گشوده است !
#سپیده_ط
98/4/16
اساتید و دوستان گرامیم علاوه بر این خانه گران و انجمن انوشا ، در وب لاگ جدیدم نیز با نام ( سپیدانه ) پذیرایتان خواهم بود
سپاس از همراهیتان و خواهشمند است در آدرس زیر فاصله بعد از نقطه ها را بردارید
www. sepidaneha. blog. ir
موضوعات مرتبط: شعر نو ، نیمایی
برچسبها: شعر نو
