زرد
از یک مسیر دور آمد تکسواری زرد
انداخته بر روی دوشش کوله باری زرد
در دست هایش یک سبد با میوه هایی سرخ
شد پیش پایش هر خیابان جویباری زرد
خندید، همراهش کلاغی قارقاری کرد
چرخید و گم شد زود باد تاب داری زرد
آرام می افتاد برگ از شاخه ها گویی
می ریخت از شاخ درختان آبشاری زرد
پیغام برروی لبش می آید از دیروز
پاییز،آری خسته با ایل وتباری زرد
دیری نمی مانم من ایجا می روم روزی
یخ می زند این شهر بعد از روزگاری زرد
#محمدصدوقی
#تاریخ ثبت در انوشا:1398/07/27
# با سلام و احترام فراوان سپاسگزارم از حضور و همراهی سرکار خانم رسائی، سرکار خانم کامل و سرکار خانم رجبی عزیز همینطور قدر دان همراهی پر مهر جناب آقای حمیدی، جناب آقای رجبی ، جناب آقای خسروی، جناب آقای پیری آذر و جناب آقای مزی باصر بزرگوار هستم ![]()
برچسبها: اثر برگزیده
تاريخ : شنبه چهارم آبان ۱۳۹۸ | 18:42 | نویسنده : محمد صدوقی |
