اگر انگشتانمان را با ساطور اندیشه قلم کنیم
میتوانیم آنها را در جوهر وجود فرو بریم.
مرکّب تفکّر و عقلانیت ما از مجرای رگهای کبود
با زانو زدن در پیشگاه قلم و رسیدن به نوک انگشتانمان
و از آنجا به نای قلم تزریق میگردد.
در تجلی سپیدی پاپیروس،
دستخط خدا هست: نون وَالقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ
این ماییم که باید آن بیتای محض را ببینیم و با کاغذهای ان.سی.آر. در میان جامعهی مدنی تکثیر کنیم.
کِلک سرخآبی، روی کاغذهای گلاسه میلغزد
و بهدردبخور نیست.
باید به اصالتمان که همان کاغذهای کاهی است برگردیم.
باید بر روی کاغذهای الهی، خامهی خود را به سماع درآوریم.
اگر اینگونه باشد به سوگندی که دادار خورده است؛
کسی را یارای سبقت از قلمهایمان نیست.
ای خلیفهالله! که از قبل از ازل،
حلقهی اشرفیتات را با سبابهی ایما به سوی حرا گرفتهای!
بدان که باور، یقین و ایمان بالاترین و رفیعترین واژگان اخلاص است
و چرا باید از روی جهل نااهلان،
کذابان،
سفیانیان و رشدیها از هدف غایی و والای انسانی دور شد؟
تنها دانستن گفتار و کردار و پندار نیک کفایت نمیکند.
باقر رمزی باصر
برچسبها: رمزی باصر
