رویای ناملموس
مـــوج مویــت مــی کند کـم روی اقیـانوس را
مـــی خــرامی و به چالش می کشی طاوس را
مـــی شـــود چشـــمان تــو پایان تاریـــکی شب
مـــی بــرد تــا فــاجـعه تنـــــهایی فــانــــوس را
تا کـــه لب وا می کــنی زنگ صـدایت می کُشد
خــلوت و بهــــت وسکوت و صحبت ناقوس را
مـی شـــوی مــرهم بــرای بــی کــسی های دلم
مـــی کنـــی تخــته دکــان شـخص جالینوس را
مـــهربانی مـــی کـــنی بــامن تــو ای بانوی مهر
هــــر که مــی بــیند به لب می آورد افسوس را
شـــهر دل بی عشق تـو در انحطاط و می رسی
مـــی کــــنی مــــهد تمدن ،عـــهد دقیــانوس را
از میـــان شـــعله هــای عشق جان می گیری و
یــاد مــن مــی آوری زایــیدن قــــقـــنــــوس را
روزهای خوب در راهند و این باور خوش است
چــشم دل مــی بیند ایــن رویــای ناملموس را
#محمد صدوقی
#تاریخ ثبت در انوشا: 1398/11/21
با سپاس فراوان از آقایان قالیباف و زمانیان برای ثبت آثار "عاشق اشعار" و "میگن"
لطفا در نظر سنجی شرکت کنید
برچسبها: اثر برگزیده
