زاینده رود خاموش
در غم رودی به بزرگی تو, من
داشتم سخنی با درخت کهنی
گفتمش پیر ز دنیا چه خبر
از نیستان لب رود بگو
از صدای نی جانسوز بگو
راستی هیزم شکن پیر چه شد
بید مجنون لب رود چه شد
بر سر مرغک عشق, با سر سودا زده اش چون آمد
آن دو دل داده که زخم, بر تنت انداخت چه شد
آن شباهنگ غزل خوان که بر شاخ تو بود
کی سفر کرد وبرفت, دل تنهات چه شد
لب فرو بسته سپیدار کهن
او نپرسید زمن, آن خوروشان رودی
که همه مستی وسر مستی من بود, چه شد
پری ت
1379 اولین سالی که دیگر از زایش و باروری رود همیشه زنده خبری نبود.
برچسبها: زاینده رود خاموش , خشکی زاینده رود , پری تیزهوش
تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد ۱۳۹۹ | 23:20 | نویسنده : پری تیزهوش |
