اگر هستم ای دوست همواره مست
به عشقت اَتُم های ذهنم شکست
الهی، تویی هر چه بالا و پست
ندیدم به غیرَت یکی ذرّه هست
تویی کار ساز و تویی رهنمای
تو پروردگارم به هر دو سرای
شباهنگِ هرکوچه باغم، تویی
به شب های ظلمت، چراغم تویی
چه غم دارم اینک که دارم تو را
تو را دارم و غم به سینه چرا؟
نه زوری و زر، از تو دل خواسته
به وحدت مراخوانده، برخاسته
الهی دوی را ببر از میان
به وحدت بپا کن بنای جهان
به هر ذرّه دیدم تویی در میان
به تسبیح تو ذره تا کهکشان
شعوری که هر ذره را برده اوج
ز تو دیده ایم و در آن موج موج
از آن تا نگردد جهانی تباه
تو را کُنه ذرِّه بود بارِگاه
به جبری که در ذاتِ هستی بود
مرا اختیاری به مستی بود
تو دانی به هر لحظه، لیل و نهار
به مستی تو را می ستایم نگار
مرا ، بِه از این نیست حرفی دگر
الهی بیامرز و وانگه ببر
تو دانی گِلِه بر زبانم نبود
به اوجم بری یا به پستی ، درود
طارق خراسانی
28 مرداد 1394
