💐🍃🌿🌸🥀🌱🍀🍀🍀🌾
:: بازار عشق ::
عشق را دیدم در میخانه ای سم می فروخت
زهر خود را بر دل عشاق عالم می فروخت
جای خود را در دل بازاریان وا کرده بود
قلبها را میخرید و یار و همدم می فروخت
باغبان از ذلت طوفان که ویران کرده بود...
نرگس مستانه را، یک بوستان غم می فروخت
من ندیدم هیچ جنی را دغل بازی کند
لیک دیدم آدمی را داشت آدم می فروخت
سخت دلگیرم از این بازار پست روزگار
دلخوشی را میگرفت از ما و ماتم می فروخت
عیدیا! دیدی چه گندی زد به خود این کافه چی؟
چای مانده همره نسکافه در هم می فروخت
○○○ عیدی خلیلی ○○○
🥀
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
برچسبها: عیدی خلیلی
تاريخ : دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۹ | 12:7 | نویسنده : عیدی خلیلی |
