پناهم باش
خداوندا تو میدانی که من گم گشته در خویشم
چه پنداری از این سودا که با عشق تو هم کیشم
به عزت با تو بنشستم, به غربت با تو همراهم
جدایی از تو نتوانم, که بی تو من همان هیچم
سرایی جز توام نبود, مکان لا مکانی تو
به عشقت آشنا گشتم, شده راهم همان کیشم
چه عشقی در درون دارم که همراهم تو را دارم
خدا یا با تو می گویم که من وامانده از خویشم
به گلشن با تو همراهم, ز خواب غفلتم حیران
مرانم از خودت یارب که نادان تر من از پیشم
پری ت یلدای97
8
برچسبها: پناهم باش , دل نوشته , پری تیزهوش
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۹ | 3:16 | نویسنده : پری تیزهوش |
