......قلبی که تپش می گیرد؛حسی که نمایان می شود،
لبانی که شکوفه زار تراز کشتزارِ بادام می شوند،
چشمانی که در اوج بیکرانه عشق به رقص شادی در می ایند؛
ونوپایی که اسوده در رویاهای بچگانهاش سرمی کند؛
همه و همه از عاشقانه های مادرانه است!
انچه که در فراسوی چشمان ناطقم
و قلب بی قرارم به انتظار ایستاده اندرا
از گل واژه های لبانم به سویت
پرواز خواهم داد!
تا واژه ای به وسعت "مادر"
در وجودم رخنه کندو
مهر بسراید
برتن تب الود از محبتم!
من آنقدر دوستت دارم
که نمی دانم
چقدر دوستت دارم؟!
اما به جان بچگی های بی ریایم،
که از وسعت اعماق وجودم بود
هزاران هزارتا دوستت دارم!http://hanam.blogfa.com/
منتظر ادامه متنم باشید......
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، بداهه ، داستان کوتاه ، دلنوشته ، شخصی ، نثر شاعرانه
برچسبها: حنا , عشق , متن
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ | 22:29 | نویسنده : حنا نقی پور |
