انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

من داشتم نگاه می کردم

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

من داشتم نگاه می کردم

از پله‌ها آرایشگاه پایین اومدم. راستش رو بگم خیلی وقته بهت فکر نکردم. خیلی وقت جز امروز و دیروز و پریروز...

داماد دستش رو به سمتم دراز می‌کنه. آره داماد... یکی که تو نیستی. می دونی دیگه برام اهمیت نداره که تو جلوم کت و شلواری نایستادی‌.

خیلی وقته ندیدمت. انقدر که چهره‌ت رو فراموش کردم.

اون موهای نرم ذغالی رنگ و چشم‌های آبی. اون پوست شیری رنگ و بینی بزرگ خنده زنگ دارت رو. اون هیکل چهارشونه و قد کوتاه رو.

راستش من دروغ‌گوی خوبی هستم.

به سمت ماشین عروس می‌برم. اون کمکم می‌کنه که سوار بشم. همسرم... احمد... راستی اسم تو چی بود؟ من اصلا یادم نیست که تو پارسا بودی... پارسا... پارسا

از پنجره به بیرون زل می‌زنم. من اصلا اذیت نمی‌شم از اینکه کنار مردی باشم که تو نیستی... هی صبر کن ببینم....

اون تو نبودی؟! اون تو نبودی؟! اونی که از کنار خیابون رد می‌شد تو نبودی؟ تو نبودی؟


برچسب‌ها: ملیکاملازاده

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۱ | 22:55 | نویسنده : ملیکا ملازاده |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.