بپرسیدش یکایک از عموها
بفرمودش تمامی کشته جانا
علی اکبر کجا اصغر پدر جان
کجا مسلم دگر یاران بگو هان
پسرجانم به غیر از من تو اینک
نباشد هیچ کس مردند هر یک
چنان گریان شدش گفتا که عمّه
عصا شمشیر ده بیرون ز خیمه
به فرزندش حسین فرمود جانا
عصا شمشیر می خواهد چه کارا
بخواهم تا دفاعی از تو مولا
مقابل دشمنانت ای اماما
مرا لا زندگی بعد از تو ای أب
گذر از زندگی کردم در این تب
علی را منع کردش از جهادی
محاسن حسن ها را داد یادی
تو پاکی برترین عترت تو باشی
که بعد از من تو باشی جانشینی
غریبان طفل ها بینی در اینجا
زنان ایتام اینجا مانده تنها
زمان را مشکلاتی حل آسان
به آرامش دلت پرداز حل آن
که اینان را تو مونس باش جانم
به نرمی گوی میدانی که دانم
ندارند هیچ کس را چون تو آقا
سخن گویند اینان شکوه جانا
ولی اله بایبوردی
تاريخ : جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 9:5 | نویسنده : ولی اله بایبوردی |
