خداوندت پرودگار هفت رنگ بود
که در جنگل هم شیر و هم پلنگ بود
نوشته در هر جایی که یاد خدا بود
به بززگیاش زمان سختی یا بلا بود
رفیقا غصه هم قشنگ است
چرا در فکر تو اندیشه مرگ است
نظم دنیا در دست خدا است
که گاه آزمون و گاه درس است
اگر دل به دل بستی و بشکست
اگر در راه ایمان قلبت بشکست
به یاد آورد که خدای قمر بشکست
به بنده بگفت از با تو دل بشکست
مگر سالها عمر آسایش ندارد؟
مگر در کنار جاهل، عالم ندارد؟
*آنکس که نیکو بفهمد، آسایشی ندارد*
آنکس که نمیفهمد راز مگو ندارد
اگر پیر نیست عالم، فردا جوان هست
اگر فهم داری نترس، دنیا چنان هست
در آخر گویای یک سخن زبان هست
ترس از فهم نباید، از همرنگی هست
موضوعات مرتبط: اجتماعی
برچسبها: ملیکاملازاده
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ | 19:3 | نویسنده : ملیکا ملازاده |
