می خواستم بنویسم از دردی که می دانی
از روز های نسبتا سردی که می دانی
از دوری و اندوه و ماتم، ازفراق یار
از رستم دستان، اَبَرمردی که می دانی
از لحظه هایی که برایم مثل قرنی بود
در دوری از آن بی هم آوردی که می دانی
عمری به دنبال شهادت بود، می دانم
ماه منیر آسمان گَردی که می دانی
شیر علمداری که یک ساعت نمی آسود
می باخت با حق، دائما نردی که می دانی
او، قهرمانی بود نام آور به گمنامی
دشمن، تو نامش راعَلَم کردی که می دانی
جرمش دفاع از حق مظلومان عالم بود
فرقی ندارد سرخ، با زردی که می دانی
دشمن نمی دانست خونت سیل خواهد شد
زیرا نمی داند چه پروردی که می دانی
#رضا_زمانیان_قوژدی
۱۴۰۱/۱۰/۲۰ مرتکب شدم
@jnbkhndg
لینک کانال تلگرام:👇👇
https://telegram.me/joinchat/EWJCZUER6Np0XsYhSE6bWw
نشانی وبلاگ :
http://zamanianghoogdy.blogfa.com
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، دلنوشته ، عاشقانه ، غزل ، ملی
برچسبها: اشعار رضا زمانیان قوژدی , سرباز ولایت
تاريخ : شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | 16:42 | نویسنده : رضا زمانیان-قوژدی |
