سلام
عید بزرگ مبعث مبارک
ای که بودستی گزیده ز ابتدا… ...
در کنار خانه ی امن خدا... ...
حومه ی مکه در آن غارِ حرا … ...
روز را شب، شب نموده روزها... ...
در عبادت ، با تمام آن قوا … ...
خوانده ای با شور آن معبود را... ...
تارجب در بیست وهفتم شد فرا … ...
گفت یا احمد بخوان اسرار ما... ...
آمده از آسمان جبریل ما … ...
تا بیآموزدم ، تو را اموزها... ...
تو شدی مبعوث در دار البقا … ...
تا بخوانی ، نسخه های وحی ما ... ...
تو گزینش گشته ای در ما سوا … ...
قبل آدم ، نوح و کُلِّ انبیا... ...
جمع تو با چار نفس مقتدا … ...
شربت شهد است آن قرآن ما... ...
یوسفِ جانِ خود و آن اقربا … ...
کن منور، تو بِ آن ایات ما... ...
آیه آیه هست هم ُجود و سخا … ...
معرفت سازندگی در دو سرا ... ...
اهتمامِ مردم صاحب صفا … …
در عمل ، هر کو، برست از هر بلا... ...
تا توانی ، فیض بَر از ، محتوا … …
خواندن و ، رفتار عین آیه ها... ...
میشوی تو ، رستگارِ دو سرا … ...
یعر ف السیما ، روِز حشرُ نا... ...
سروده شده در 1385
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، داستان کوتاه ، دلنوشته ، شخصی ، عارفانه ، غزل
برچسبها: گلاب اندیشه
