انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

آفت  خرمن

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

آفت  خرمن

« آفت خرمن » مرگ

این آفت خرمن ، زِ چه از بهر من آمد

با نیروی محکم بُد و نیرو شکن آمد

یارب سبب دشمنی ، دشمنم از چیست

باشد چه سبب دشمن ، دشمن به من آمد

در حیرتم این آفت این خرمنم از کیست

دشمن زِکه بوده است،که بر جان و تن آمد

تا پای ترحّـم به میان نیست زِ الله

این دشمن سرسخت ، به نابود من آمد

کی پای تجاوز به حدود ، کس بنهادم

تا پای تجاوز ، زِ دیگر کس به من آمد

ای عارف دانا ، تو همان نکته به من گو

فریاد رسی کو ، که به فریاد من آمد

دیوانه نِی ام ،صحبت من نیک درست است

گر صحبت نیکو بشنیدی زِ من آمد

این آفت خرمن ، که به من هست بگفتم

گویم به هر آن ، زآن نفری پیش من آمد

تنها نه به من ، دشمنس این آفت خرمن

بر جمله نفس کش بُوَد و بر حسن آمد

فریاد رسـی مـی طلبم موقع پیـری

یاران سببش چیست ،که این اهرمن آمد

گر پیراهن از آهن و فولاد بپوشـم

بازم نـگرم زیر همان پیراهن آمد

برمن خبری ده،که همین نرمی خونخوار

این نرمه چرا بهر لطیفان خَشـن آمد

از اهل بصیرت ، بشنیدم که مرگ است

در زمره ی آنها به میان این سخن آمد

در زمره ی ارباب بصیرت ، نتوان گفت:

آن چیست که خود نرمس و برما خَشن آمد

پایان سخن نیست ، خدایا مددم کن

تا راه بیابم به کجایـم وطن آمد

هیهات که تا زنده ام ، آن مرگ نـبینم

آن دم که ببینم ، بدنم در کفن آمد

تا عاقبت کار ندیدیم در این دیر

آدم به کجا بود و به دیر کهن آمد

آن روز که آدم بُد و امروز من هستم

این مرگ همان است ،که آدم شکن آمد

فریاد که این بُت شکن چیره ی سرسخت

رحمش نه به فرزند ، نه مرد و نه زن آمد

فریاد که این بُت ِ خود سر و بدبخت

از راه هوسرانـی خود ، در مَحَـن آمد

این مسأله امروز نباشد ، همه روز است

در دور زمانها و زمان و زَمَـن1 آمد

یاران اگر از فتنه ی ایام گریزم

هر جا که گریزم ، زِ همان جا به من آمد

این بهر بشر نیست ، به باغ و چمنم هست

چون فصل خزان ، بر همه باغ و چمن آمد

بهـرحیوان به درنده به صحرا و به هر آب

بر همه جمله طیوران و صدای زَغن2 آمد

فرهاد ندانست ، که بازیچه چه باشد

بازیچه همانس که سر کوه کن آمد

هر فرد بشر را نگری ، درد همین است

تنها نه همین درد ، به جان حسن آمد

٭٭٭

1- زمانه- عصر آفت 2- زاغ- پند

دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، قصیده

تاريخ : شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ | 20:12 | نویسنده : حسن مصطفایی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.