انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

شهید حیدر گلبازی نصرآباد

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

شهید حیدر گلبازی نصرآباد

مجروح شد. تمام بدنش پر زخم و ترکش. با اون حال اسیر شد. بعثی ها خوشحال بودن. یک مجروح نوزده ساله حال خراب بهترین شخص برای آزار دادن. چه بشه پزشکی ببرنش یا نبرنش. زخم هاش عفونت کرد. کرم ها جای خوبی برای زندگی پیدا کرده بودند. زنده زنده کرم ها می خوردنش. بوی بد عفونت کل اتاق سه در چهار اسارت رو برداشت. اسرا خیلی اذیت بودن. شرمنده بود اما کاری نمی تونست بکنه. فقط سرش تکون می خورد. حتی خود عراقی ها داخل می اومدن از بوی اون جلوی دهنشون رو می گرفتن و سریع بیرون می رفتن. یک شب حالش خیلی بد شد. اسیرها سر و صدا کردن که کمک می خواد اما کو گوش شنوا! برای نماز صبح هیچکی با صدایی یا تکون دادن کسی بلند نشد. با یک بوی عجیب بلند شدن. یک بوی خیلی خوش! همه گیج بودن. نمی دونستن بو از کجاست! انقدر محبوت بودیم که بیست دقیقه نشسته بودیم و بهم نگاه می کردیم. عراقی ها داخل اومدن. اون ها هم جا خوردن. فریاد میزدن:
- کی عطر زده؟ از کجا بدست آورده؟
متوجه شدن. مجروح نوزده ساله شهید شده بود. فرمانده عراقی که بیشترین ظلم رو به ما داشت کنار شهید نشست. باورش نمیشد. خودش بو کرد. خودش اعتراف کرد:
- به راستی این شهید است
🖤


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 14:40 | نویسنده : ملیکا ملازاده |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.