دیدی آخر اون چیزی که من می گفتم شد؟
دیدی آخر تنهام گذاشتی؟
چی میشد مثل بقیه پدرها دنبال کار و زندگی باشی
چی میشد...
بارها گفتم بابا
گفتم این مواد تو رو از ما می گیره
گفتی برای فرار از زندگی تماما شکستت می خوای
گفتی برای اینکه از روی تو خجالت نکشم..
از روی تو دخترم که بجای من داره خرج زندگی رو در میاره خجالت نکشم می خوام
گفتم قربون صورتت برم که از فرط مواد چروک شده چه خجالتی؟ من همین که میام خونه تو رو می بینم که آروم و مهربون یک کنار نشستی خستگیم در میره
اما نتونستم بگم
کاش بلند بشی و سر یک کار معمولی بری
کاش اون مواد رو ترک کنی و بخوای مثل بقیه دنبال یک لقمه نون حلال باشی
بخوای مراقب خانواده ت باشی
مثل بقیه بعضی وقت ها جلوی خانواده ت شرمنده بشی و بعضی وقت ها سر افراز
کاش می شد ماهم مثل بقیه خانواده ها وقت شرمندگی پدرمون حمایتش کنیم و اون تلاش کنه تا برامون جبران کنه
بهرحال... دیدی همونی که من میگفتم شد بابا؟
راستش جای خالیت توی خونه خیلی درد می کنه
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی
