روزی به حرفم میرسی
می گزینی همرهی
کی امتحانش میکنی
در سفر یا در خطر
در سفر چون دست و پایت بشکند
گر پرستاری صدا زد
کیست ؟همراهی کند بیمار را
کس جوابش میدهد
روزی به حرفم میرسی
دوستی را انتخاب ار میکنی
هیچ پرسیدی ز وی
چه به ره باشد
به چه افتم نجاتم میدهی
همچون فشنگی میرسی
در عزا و سوگواری در نداری
پول دستی گر بخواهی
کس به دادت میرسد
روزی به حرفم میرسی
در تماسی اضطراری
دوستم مشغول بازی
افکند گوشی کناری
دوستم بود این چه کاری
پاسخ نمیگویی چرا؟
دوستم روزی به تنگی میرسی
روزها بگذشت و در سختی
نیست ما را یاوری
با که باشد داوری
باز گفتم دوستم
روزی به دادم میرسی
باد پاییزی بگوید
بس نما خوش باوری
آزمونی سخت باشد دوستی
وقت تنگی میدرد هر پوستی
روزی به حرفم میرسی
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ | 10:13 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
