گل افخمی ندارد
خوشبو رخش فریبا، از مه کمی ندارد
برگش حریر و دیبا ،او افخمی ندارد
بلبل به روی شاخش هر دم ترانه خواند
چون با ترانه خوابد گل شب غمی ندارد
الگوی عشق و پاکی بی عیب و نقص و خالص
جز نغمههای بلبل گل همدمی ندارد
با فکر فتح دنیا بیرق به دست گیری
گل پشت و رو ندارد چون در همی ندارد
او در جهان هستی عمری دو روزه دارد
تهمینه بی حضورش شب رستمی ندارد
دیوار کعبه دیدم شویند با گلابش
زیرا گلاب فرقی با شبنمی ندارد
برگی ز گل نچینی اشکی ز لاله خیزد
انگشتری نیرزد گر خاتمی ندارد
از بوستان گلها روزی گلی شکانی
سرشاخهاش شکستی دل مرهمی ندارد
دست از دودوزه بازی روزی چو بر نداری
عطر از گلت نپاشد چون موسمی ندارد
شاخی ز گل بگیرد در دست خود فراتر
نرمی ی برگ گل را ابریشمی ندارد
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴ | 13:35 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
