ضامن
دوستی با پول دستی وام گیرد
رفته تعدادی شتر یا دام گیرد
بوسه از اوهام گیرد
ضامنی کو تا بگیرد وام خود
در نهایت ضامنی پیدا شود
پولها را خرج منزل میکند
تا به خود آمد کمی بیدار شد
سقف منزل بر سرش آوار شد
پول در جیبش ندارد
وام خود را پس دهد
قسطهایش روی هم انبار شد
بیخیالی طی کند یا بیریا
چشمها را میفرستد سمت ما
یک پیامک میرسد
کسر میگردد
وجوهی از حسابم
قسط او پرداخت شد از ضامنش
هی سراغش میگرفتم
گوشیش خاموش
بار وی را میکشم بر دوش
باز گفتم دوستم
روزی دهد اقساط خود
او بدهکار است و من هم راهنم
قسط هفتم پاس شد در ثامنم
در نهایت آخرش من ضامنم
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ | 23:35 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
