طاقتم طاق شده کاسه ی صبرم لبریز
تو به تنهایی من حوصله و شور بریز
پس بگیر خواسته ات را که به من می گفتی
چشم درویش کن و از رخ من کن پر هیز
در بهاران که نشد وصل به ما رو بکند
شد قرار من وتو اول فصل پاییز
گاه می آیم واز دور تو را می پایم
لطف کن آمدنم را بنما دست آویز
بنشین توی نگاهم، و کمی شعر بخوان
دست بر آب بزن ماه رخ روح انگیز
شب زلفت به کناری بزن ای مهتابم
در دلم ولوله بر پا کن و یک دم برخیز
#محمدصدوقی
موضوعات مرتبط: عاشقانه ، غزل
برچسبها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات
تاريخ : دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ | 12:26 | نویسنده : محمد صدوقی |
