می گیرم از آیینه هاگاهی سراغت را
می پرسم ازپاییزحس وحال باغت را
امید می بندم به بر گشت پرستو ها
شاید کمی تسکین دهددرد فراغت را
فانوس من خاموش شد گم شد مسیرم آه
محض رضای عشق روشن کن چراغت را
شد خاطرم از یادگاری های تو خالی
لطفی بکن بر سینه ام بگذار داغت را
#محمدصدوقی
موضوعات مرتبط: عاشقانه
برچسبها: محمد صدوقی , شعر و ادبیات
تاريخ : پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۸ | 13:11 | نویسنده : محمد صدوقی |
