ای آب
ای آنکه مایهٔ حیات منی
روی تو سیاه
سرشاد و سرخوشی
یک عمر از حیات تو میگذرد
اما
گویا ندیدهای
تو قضایای کربلا
ای وای من هنوز
میروی و آهنگ میزنی ؟؟
می رقصی و میگردی و
پای کوبی میکنی
گویا ندیدهای
لب تشنگان خستهٔ میدان کربلا
آیا ندیدهای تو حسین (ع)
عباس(ع) کربلا
اف بر تو آب
تو خجالت نمیکشی
یاد از علی اصغر(ع) و اکبر(ع) نمیکنی
این ننگ بر تو باد
که تو دیدی و باز هم
در کار خود
سرگرم ماندهای
این است قضا !
و چاره ای بر آن
ندیدهام ؟!
اینک شنو ز نسل ما
- این را بدان -
ما ماندهایم و یاد جگر سوز کربلا
برجاست تا همیشهٔ عالم
دوام ما .
موضوعات مرتبط: حماسی ، شعر نو ، مذهبی
برچسبها: اشعار حمید مسیبی_شعرنو , کربلا , نسلما , آب
