صبر باید
پشت یک پنجره هنگام غروب
رنگ شب بر رخ دیوار نشست
میرسد پیر سیه گرده ی غوز
زور شب می شکند گرده ی روز
سرعتش تندتراز سرعت یوز
قفل کن پنجره را رنگ سیاه
اندرونی نکند تارو حزین
بلبل از نغمه ی خود دست کشید
شاخه ای منزل خود کرد و نشست
بر فلک می نگری بی قمرست
شمع روشن نکنی بی ثمر است
از نظر می گذرد هرچه بدیست
نان شب لقمه ی دندان هواست
گوی اقبال بهدنبال کجی است
در افق می نگرم دل نگران
تا بیابم اثراز رشته ی نور
کاش از روزن شب نور امید
نقطه ای نور بتابد به جهان
جغد پر می کشد از شاخه ی بید
بشکند پر زدنش قفل سکوت
قصد آواز کنی وقت صداست
گر شفاعت بکند وقت دعاست
قطره ای اشک نشیند به نگاه
روزنی داد به شب نور سپید
از سیه فام شبم رنگ پرید
ختم دادن به مرض کار دواست
بگمانم سحر از جنس دعاست
صبر باید که سحر دست خداست
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ | 8:11 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
