پرنده های قفسی
فریاد زد هزاری،از صبح یوم جاری
در پشت میله دارد احساس بیقراری
گنجشک پر تلاشی از پشت شیشه رد شد
یک سر نشسته یک جا باید کند قماری
ارباب در دهانش یک دانه میگذارد
در حین دانه خوردن گشت از قفس فراری
یک ریز بال میزد تا رد کند قفس را
از دور یک مترسک بیند به کشته زاری
چون باد میگریزد تا میرسد به باغی
لب تشنه مینشیند بر شاخهای اناری
اما انار چندی بر شاخه تیغ دارد
زخمی رسد به بالش در حد زخم کاری
ناگه گرسنهاش شد کاشانهای ندارد
کم کم غروب آمد زل میزند به تاری
انگار از کناری آمد صدای جغدی
راسو گذشت چابک با خود برد شکاری
یک جغد در کمینش خفاش همنشینش
میلرزد از دو بالش مشغول گریه زاری
با خوف و ترس و سرمابیدار بود یک دم
پیغام با کبوتر آید ز سمت ساری
بتخانه را شکستی پس سربلندهستی
آواز شاد سر ده ارزد به جیره خواری
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ | 8:3 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
