ای دل ز چه آشوبی و آرام نمانی،،،،وقتست بگویی غزلی خود برهانی
چندیست خیالت دل ما ترک نکرده،،،،،ای صاحت قدسی جهان صنمایی
گر نیست مرا فرصت دیدار تو بازم،،،،من را چه بود حاصل این عمر گرانی
چون در بدرخشی و دل از کف بربایی،،،،لطف است اگر باز گذاری بتوانی
ای کاش خدایا بشود قسمت دیدن،،،،دردست اگر خانه ی معشوق ندانی
من از سر دیدار تو اینجا بنشینم،،،،،حکم است اگر عاشقی حجران بتوانی
امید بدان است که گر بگذری زین جا،،،،،مشتاق بسویت بدوم در یمانی
هاتف جگر سوخته مرحم بجز او نیست،،،،،نه نیست درین کار،باید بتوانی
هاتف،1397.7.14
موضوعات مرتبط: غزل
برچسبها: هاتف خراسانی
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۹ | 14:2 | نویسنده : امیر حسین دائمی پویا(امیر هاتف) |
