انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

"عاشقانه ای آرام"

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

"عاشقانه ای آرام"

حنا؟

حنا؟؟

حنام؟؟؟

یک لحظه به خود امدم

جانانم داشت صدایم می زدو

من حواسم چشمانش را یه آغوش کشیده بود!

با همان چشمانی که اسیر چشمانش شده بود

باذوق وشور

لب گشودم گفتم:جانِ حنات

لبخندزد!

لبخندزدم!

آخرمگرمیشد بخنددو 

لبانم را مست خندیدن نکند!

مگرمیشدنگاهم کندو نگاهم را

اسیر چشمانش نکند!

دستش را آرام اورد جلو

و تار مویی را که روی چشمم جا خوش کرده بودرا

به آرامی کنار زد!

گفت:صدایت که می زنم

آشوب می شوم

بااشفتگی گفتم :چرا جانان

گفت:وقتی اسمت بر زبانم جاری می شود

وجودم وجودش را می طلبد و آشفته ام می کند!

دوباره نگاهش را تا روی چشمانم بالااورد

این بار رنگ چشمانش فرق داشت

باهمان رنگ نگاه جانان گونه اش

گفت:اما

وقتی می گویی جانم

وجودم وجودش را به آغوش می کشد!

دستم را گزاشتم روی صورتش

گفتم :صدا زدن تو

و جانم گفتن من 

چه ارتباطی باوجودت دارد

اصلا "وجودش"ی را که بر وجودت نسبت می دهی

چه ربطی به حرف هایمان دارد!

به آرامی دستم را گرفت و بر روی قلبش گزاشت

ریتمش تند شده بود

باهمان نگاهی که دلداده ام کرده بود

لبان همچون غنچه اش را گشودو گفت:

آخر بانو

وجودِ وجودم تویی

یا بهتراست بگویم

وجودم تویی!


موضوعات مرتبط: بداهه ، داستان کوتاه ، دلنوشته ، شخصی ، عاشقانه ، عارفانه ، نثر شاعرانه
برچسب‌ها: حنا , عشق , متن

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۹ | 12:36 | نویسنده : حنا نقی پور |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.