حلقه ی زلف یار****
عطر گل و بهار رفت قامت یار غار رفت
گوشه ی چشم یار رفت وز دل ما نگار رفت
سوسن و لاله خم شده ناله ی زیر، بم شده
شعر و شعور کم شده چون که زما وقار رفت
از سرما سحر پرید مرغ شکسته پر پرید
جان من و جگر پرید در پی آن تبار رفت
حلقه ی زلف یار کو مهره ی برج مار کو
در صدف آن شکار کو دردی شام تار رفت
آیه به گوش من رسید جام شراب تن رسید
دایه به داد زن رسید سوره ی ننگ و عار رفت
آه من از شب آمده ناله به غبغب آمده
جان به سر و لب آمده روح من از دیار رفت
زمزم و طور و تاج تو تب زده ام علاج تو
سرو سهی و کاج تو نایب کردگار رفت
چشم تو بی نظیر بود قطره ای در کویر بود
پیر دلم صغیر بود مو پی جویبار رفت
دختر رز عروس شد جلوه ای از جلوس شد
گر چه کنون عبوس شد لیکن از این حصار رفت
باقر رمزی باصر
برچسبها: باقر رمزی باصر
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۹ | 15:19 | نویسنده : باقر رمزی باصر |
