سلام لی لی برایت تازه دارم
ز خورجینی پر از مهر و سلایق
شب بخشیدن و بخشایش امشب
خدا بخشد تو هم میبخش امشب
اسیر آن همه مهرت،، دل من
سراسر معرفت بودی گُلِ من
نَه پیوسته بهاران بر قراره
خزان آید زمستان توی راهه
مکن تو بیشتر من را تو غمینسر
بیا در سایه سار ایمن،، این سر
ورق ها کم کم ک از دفتر عمر
ورق ها ز عمر ما پایان پذیرند
نمیدانم که حالِ حس ِ تو چیست
چرا رحمی بحال سوته دل نیست
بیابان ِ فراق و،، طی دوران
مسیری که شود روزی بپایان
بیا دریاب این دَم را غنیمت
سرانجام هر کسی دارد پیآمد
بدان نا گه،، قرارِ حرکت اعلام
برای رفتن حیّ،، سو بعدم
که نا گفته نماند عالم بعد
شکوهش بیشتر از عالم تَن
عروج از کالبد،، روح ِ الهی
تنِ سردِ خموش ِ فاسدانی
به هر حال موضعم با موعظه چند
شما زین هر دو میگیرش گمان پند
خدا حافظ عزیزِ جان ِ مجنون
اگر لی لی شوی آساید مجنون
برچسبها: گلاب اندیشه
تاريخ : شنبه هجدهم تیر ۱۴۰۱ | 11:3 | نویسنده : محمد ابراهیم ناجی(گلاب اندیشه) |
