صدای پای پائیزان ز در آید به کم کم
ز شادابی گل، برگ درختان کاهدش کم کم
به تک تک یا که تجمیع، برگ بر بادست کم کم
کُند سر سبزی شاخِ درختان را به عریانی به کم کم
بذهنیت میآید گردش خرداد، تیر و آذر و اسفند هم کم کم
ولیکن بایدش، غور زمان را لمس در اعماق خویش و دیگران کم کم
ز دلتنگی رها کن لحظه لحظه ها به پایان می شود افزون ز عمر ما یکی بالاترش کم کم
به عمر کوته خود غم نباید خورد حتی لحظه ای، دنیاست پا بر جا
به اندک اندک، آنک میشود اِنگار پائیران ما ثبتِ نهادِ دفترِ الله آن یارِ یَد الهی
ارادتمندِ یارانِ انوشایی گلاب اندیشه می باشد که در فقر بضاعت میکند صحبت
خرد مندان نگیرندم به سُخره، جویبار کوچکی هستم بپیوندم به دریای هنر پیشه
تما م ِ حس وحالم را نوشتم روی برگی از بلاگفا
امیدِ مهر ورزی دارم ز آنک ، اندک اندک
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، اطلاعیه ، بداهه ، داستان کوتاه ، دلنوشته ، شخصی
برچسبها: گلاب اندیشه
تاريخ : چهارشنبه ششم مهر ۱۴۰۱ | 2:30 | نویسنده : محمد ابراهیم ناجی(گلاب اندیشه) |
