عده ای خائن بالفطره ی مادر زادند
از غم غیرت و ناموس و وطن آزادند
در پی منفعت خویش، فقط خویشتنند
تن به هر خفت و مزدوری و ذلت دادند
دل به دریا زده ی ورطه ی نا آگاهی
عضو سودا زده ی دائم حزب بادند
شرف و غیرت و ناموس، کجا می فهمند
ناتوان راه زنانی که ز پا افتادند؟!
کشوری را که سلیمانی و چمران دارد
به بها، نه، به بهانه، به شیاطین دادند.
من نمی دانماز این قوم، چه بر می آید؟!
که لبانند و دهانند و فقط فریادند!
تا وطن را بنشانند به ذلت، هر روز،
دربدر در پی دریوزه ز هر شیادند!
فارسی گوی ولی، غرب و عرب اندیشند!
سخن از صلح بگویند ولی جلادند!
#رضا-زمانیان-قوژدی
۱۴۰۱/۱۰/۲۶ مرتکب شدم
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، انتقادی ، بداهه ، دلنوشته ، غزل
برچسبها: اشعار رضا رمانیان قوژدی , جماعت وطنفروش
تاريخ : دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ | 8:43 | نویسنده : رضا زمانیان-قوژدی |
