احمقانه ای ناپخته
نمی دانی عجب حالیست، این حالی که دارم من!
بپرسم حال دشمن از تو؟ یا حال تو از دشمن؟!
خودت هم خوب می دانی که من بسیار مغرورم!
غرورم را شکستی بی وفا، در پای اهریمن!
به یاد آر آن زمانی را که با من مهربان بودی؛
چه ایامی! تو چون گل بودی و من خار، در گلشن!
گذشت آن روزهای خوب، گویی برده ای از یاد!
وگرنه، ازچه خوارم میکنی دربین مرد و زن؟!
شکایت باکه گویم، چون کسی جز تو نمی بینم؟
خودت انصاف داری،این قصور از توست یا از من؟!
اگر من بی وفا بودم! خودت با من چه می کردی؟
بگو! یا بر تنم خواهم درید این کهنه پیراهن!
دلت را خالی از بیگانگان کن، باز هم برگرد
تو جان باشی و من، تن باشم و ما هردو جان و تن!
۹۶/۰۷/۲۹ مرتکب شدم...《خلو دخو 》
#رضـــــازمانیـــــاݩقوژدی
jnbkhndg@
نشانی وبلاگ ها:
http://zamanianghoogdy.blogfa.com
لینک کانال تلگرام:
https://telegram.me/joinchat/EWJCZUER6Np0XsYhSE6bWW
موضوعات مرتبط: بداهه ، قطعه
برچسبها: اشعار رضا زمانیان قوژدی , احمقانه ای ناپخته
