به شبزادگانم سلامی ز خون
که بر شعله ظلمت شده آزمون
سپیدی دروغ است، نفرین دروغ
حقیقت سیاهی است، آری، جنون
دل از نور بستم، چو خورشید مُرد
درون رگم جوش کرده فسون
فرشتگانِ خسته، مُردند ز شرم
که گم شد نجات از مسیر قرون
به تزویر، لبخند ریختم به خاک
در آینه دیدم رخِ خشم و خون
جهان سر به زیری، من آهی بلند
غریو زمستان، صدای درون
---
حجت بقایی
موضوعات مرتبط: انتقادی ، بداهه ، غزل
تاريخ : شنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۴ | 18:23 | نویسنده : حجت بقایی |
