سیمای عشق
نگارم روز و شب،در متن صحبتهای من هستی
سپس خط میشوم بر کاغذت انشای من هستی
به لب لبخند وبرغم سنگ ودل رارنگ سیماکن
غلط را از لقاتم پاک کن املای من هستی
ز مه رویان افلاکی چه کم داری ،منم شاکی
جمالت را ندارد کس،، پری سیمای من هستی
کجا در رفت و برگشتی نشین بر تخم چشمانم
نخواهم جز تو مهرویی بگو کیخای من هستی
ثنا گویم خدایم را پس از کلی دعا کردن
چنین آورده مخلوقی پر از معنای زن هستی
کند پروانه پروازی، بگوید شمع شب رازی
نمیسوزم من از آتش، مرا گرمای تن هستی
رهم تاریک و محتاطم، مسیرم روشنی خواهد
به تاریکی قمر تابد، شب ار هم پای من هستی!
شنیدم گفتهای جایی ثمر دارد شکیبایی
چه تاییدی هنوزم لنگ یک امضای من هستی
نوشتم شرح عشقم را سبک گردد دل از غمها
خورد دستی به دستانم، مگو جویای من هستی؟
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ | 21:46 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
