شیاد
مزد تلاش رُفتگر، مختصری ریال شد
چرب زبان ماهری ،،صاحب یک مجال شد
تا بشنید ماجرا ،داد فریب ساده را
مفت خوری برای او ،منفعتی حلال شد
گفت که بعد مدتی چند برابرش کند
طعمه ی آشنای او، وسوسه در خیال شد
پهن نمود دام خود ،زود نتیجه میدهد
حاصل دسترنج وی، طعمه ی یک شغال شد
نقد گرفت و منتها غیب شود ز دیدهها
رفتن چند روزهاش غیبت بیمثال شد
جوجه کباب میخورد ،گشت و گذار میکند
مشت زند پیاز را ،کنج لبش خلال شد
جیب بری ز دورتر ،صحنه نظاره میکند
بهره برد ز غفلتی، دست کجش فعال شد
دزد منال کارگر، گشته اسیر سارقی
مال حرام حیلهگر، ظرف شبی زوال شد
بهر معاش و راحتی، کوشش بیثمر مکن
صورت و روی فتنهگر ،همچو سیه زغال شد
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ | 22:49 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
دور از آن رویِ تو ای جان...
موضوعات مرتبط: بداهه ، دلنوشته ، سروش ، شخصی ، شعر سپید ، عاشقانه
برچسبها: بابک غلامی
ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ | 22:33 | نویسنده : بابک غلامی |
