یل بی نظیر
به نام خداوند پاک حسین(ع)
هدایتگر پیر پاک خمین
به نام خدای شهیدان عشق
شهیدان صد چاکِ میدان عشق
"همآنان که از وادی دیگرند
همآنان که گمنام و نام آورند"
زِ یاران آن کارزار بزرگ
زِ نسل ولایت ، ستون سُترگ
یَلی بود از خاکِ کرمان پاک
زِ نسل شهیدان این مرز و خاک
امیری سپهبُد یَلی بی نظیر
به رزم و شجاعت ، سفیری کبیر
وِ را نام ، قاسم سلیمانی است
شجاعت چه گویم ، نریمانی است
یَلی بود قاسم ، چگونه یلی
شنو این زمان ، ذوالفقار علی
و یا مالک اشتر این زمان
چو تیغی برون آمده از نیام
بسی رنج برده به هشت و به سی
بسی رزم کرده به هشت و به سی
همه راه او راه مولا و دین
همه عشق او خاک ایران زمین
.
.
.
خبر آمد ، آمد سیاهی به پیش
دلِ مردمان زین خبر جمله ریش
خبر آمد از "دیوداعش" چنین
که خواهد شدن سوی ایران زمین
چو ابلیس هرجای فریاد کرد
که ضحّاک را باز در یاد کرد
خبر چون به سردار ایران رسید
زِ درگیری کفر و ایمان رسید
به امر امام خود از جای جَست
کَت و کول کفّار را جمله بست
دِگر "دیوداعش" حیاتی نداشت
زِ خاک مذلّت سری برنداشت
خبر چون به ابلیس اکبر رسید
که داعش دِگر کارش آخر رسید
زِ خشم و زِ کینه سیه فام شد
تو گویی که زهریش در کام شد
پس آنگه زِ کینه به کنجی خزید
به ظلمت چنان شد که چشمی ندید
شب و ظلمتِ شب جهانگیر شد
و خصمی کمینِ سپه گیر شد
به تاریکی اندر کمینی نشست
هم از ترس یک لحظه دیده نبست
.
.
.
به بغداد یک شب شبی قیرگون
و دندان گرگی همه غرق خون
نشسته به یک گوشه در انتظار
که آید سپهدار مردم مدار
تَهَمتَن به همراه یاران پاک
نهادند پائی زِ بالا به خاک
سحر بود و سردار و راه وصال
چو لیلی و مجنون و گاه وصال
به ناگاه آتش ، به حق حمله کرد
دوصد شعله حمله به پروانه کرد
چو ققنوس در شعله ها پر بسوخت
سپس دیده را سوی بالا بدوخت
همه همرهان قدیم آمدند
که سردار را تا به جنّت برند
همه دوستان طریق خدا
همه جملگی ، یک به یک یا جدا
نگه کرد قاسم به خاک وطن
که آیا یَلی هست جانی به تن
نگه کرد ، موجی که ایمانی است
همه خاک ایران سلیمانی است
به جوش آمده جمله مرد و زنان
به مانند دریایِ مازندران
همه در خروش و همه یک صدا :
"سلیمانی ای مردِ دوران ما
تو رفتی و راه تو پاینده باد
و خورشیدِ رویِ تو تابنده باد "
حمید مسیبی
۱۱ بهمن ماه ۱۳۹۸
بومهن
موضوعات مرتبط: اجتماعی ، مثنوی
برچسبها: اشعار حمید مسیبی , مثنوی , سردار دل ها
