دخترک از درون
دو شیشه ای قدیمی اش
خیره شده بود
به خیابان بی انتهای رو به رویش
و حتی از پلک زدن هم می هراسید!
به گمانم..
سایه ات را
خیلی اتفاقی
گوشه ی خیالاتش
جا گذاشته ایی...!
#فاطیما خورشیدوند
خوشحال میشم نظر بدید بزرگواران![]()
موضوعات مرتبط: دلنوشته ، شعر نو ، نیمایی
برچسبها: فاطیما خورشیدوند , دو شیشه ایی
تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۹ | 12:51 | نویسنده : فاطیما خورشیدوند |
