ایران طلایی زیر سایههای تاراج
(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه)
ای اروپا
به احترام ایران بایست!
نگاه کن به رد پای تاریخ
به دستهایی که
از گنجینههای ایران
سایهها را ربودند
و نور را تاریک کردند.
ای اسپانیا
که با تیشههای طمع
درختان ثروت ایران را بریدی
و ریشههای زمینش را
خالی کردی.
ای پرتغال و هلند
سالها نوشیدید
از جام خون خاکمان
چشیدید طعم طلای ایران را
و بر بلندای غرور
سر به آسمان کشیدید.
مجارستان
بدان که خون هونها و ترکها
در رگهای تو جاریست
رگهایی که
به ایران بازمیگردند
و اگر ایران نبود
تو هرگز نبودی.
آلمان
که به نژاد خودت مینازی
یادت رفته
این اجداد ما بودند
که سرزمینها را گشودند
پیش از آنکه تو
به دنبال جایگاهی باشی
ریشههایت در خاک ماست
و خاک ما
هنوز صدا میزند
بوستی و هرزگوین
آیا فراموش کردهای
چگونه صربها
تو را به زانو درآوردند؟
و تنها
ایرانیان پشتت ایستادند
وقتی دیگران
نگاه کردندو
گذشتند.
انگلیس
که شکوهت را
مدیون ایران هستی
و پادشاهان ساده ما
هند را
به تاج تو بخشیدند
و تو
بر بام دنیا ایستادی.
فرانسه
روباه مکار تاریخ
از انگلیس آموختی
چگونه
در پشت دوستی
چاقو فرو کنی
و بر جای خود بمانی.
و دیگران
هر کدام در سهم خود
دست
در تاراج داشتند
و حالا
در این قرن
چرا
رها نمیکنید ایران را؟
چرا
دست از چپاول نمیکشید
وقتی این خاک
پر از ثروتهای بیکران است؟
مدیران ما
شاید خوابند
چشمانشان بسته است
اما بیگانگان
همچنان بیدارند
و طمع
در نگاهشان شعله میکشد.
اما ایران
ایران زخمخورده
اما ایستاده
خواب نیست
خورشید است
که آرام میتابد
میداند
دیر یا زود
این خاک
بیدار خواهد شد
و نخواهد گذاشت
دستان غریبه
دیگر بار
به جانش بیفتند.
ای دنیا
این را بشنو
ایران را
نخواهی شکست
نه با طمع
نه با تبر
زیرا ریشهاش
عمیقتر از توست
و قلبش
بزرگتر از همه ظلمها.
+++
موضوعات مرتبط: بداهه ، شعر سپید ، شعر نو ، ملی
