انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا)

انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

من سرکش تنها

(انوشا)
انجمن نویسندگان و شاعران ایران (انوشا) انوشا با هدف همدلی و همزبانی و همکاری شاعران این سرزمین بنا شده است و فقط یک وبلاگ ادبی است

من سرکش تنها

« من سرکش تنها »

(ترانه سرا: دکتر حجت بقایی)

شب از گلویِ جهان بالا می‌رود، تنهاست

ستاره پشتِ غرش ابرها ایستاد، تنهاست

به اوجِ زخم که می‌رسی، خدا کم می‌شود

دعا به سنگ می‌خورد، این صدا در باد، تنهاست

نه دستِ یاری، نه نوری از هزارتویِ خون

مردی که میانِ برف و آتش، ایستاد تنهاست

جهان دهانِ گرگ است و من استخوانِ صبور

من از پژواکِ این وحشت،می کشم فریاد، تنهاست

کسی نپرسید «چطوری؟»، سقوط، بی‌رحم

به شانه‌ام همه آسمانِ سیاه افتاد، تنهاست

من از امیدِ بریده، تیغ ساختم

ایمان اگر بمیرد، جسدِ متحرکم، ای داد، تنهاست

غزل به دار کشیده شد، و همیشه

در اوجِ سختیها، حجت بقایی سرکش، در یاد تنهاست.

شب از دهانِ شهرِ سوخته دود می‌خورد

ماه از مدارِ خودش دور افتاد، تنهاست

شیپورِ مرگ را زدند و هیچکس نلرزید

وقتی فاجعه عادت شود، وجدان مرد بی فریاد، تنهاست

مردی میانِ میدان، با یک سؤالِ قدیمی:

«آیا هنوز کسی هست؟»، سکوت جواب داد: تنهاست

فرشتگان نظاره کنند از آسمان بر شلوغیِ خون

در ازدحامِ دعاها، این سکوتِ لخت سرد تنهاست

کودک، تفنگ را بغل کرد مثلِ عروسک

در چشمهایش آینده‌ایست که کرد فریاد، تنهاست

عشق از مدار افتاد، نان سهمِ گرگها شد

در سفره جهان، انسان اگر باشد، تنهاست

من ماندم و خرابه‌ای به اسمِ باورِ خویش

سقف جان، ستونش فرو افتاد، تنهاست

گفتم هنوز می‌شود ایستاد، حتی اگر

تاریخ گواهی بدهد: انسانیت در یاد، تنهاست

آخر نجات از آسمان نیامد، فهمیدم

در آخرالزمان، قهرمان اگر ایستاد، تنهاست

////


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، بداهه ، غزل

تاريخ : پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴ | 7:57 | نویسنده : حجت بقایی |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.