اعتراف
ارابه ای به زور،جنازه را به گور
تنی به روی دست میبرند
هرچه بود در سرم، هرچه بود باورم
میپرد عجیب،میشود پدید
خانه ای ز خاک ،خالیست زنور
بی درنگ در فضای تنگ
بدون تازیانه، ترکهای به سر، تسمهای به تن
ز خوف قبر
هرچه کرده ام به روی خاک
بدون لحظهای درنگ
اعتراف میکنم
روی خاک آوردخالقم مرا
هرچه خورده ام وبرده ام به ناروا
پس دهم به صاحبش
حق رسید به داد،میپرم زخواب
می شوم مجاب
اعتراف میکنم
کاش هرکه خورده ،مال ناروا
بی شکنجهگر در شکنجهگاه
پس دهد به صاحبش
هرکه برده سو،زچشم مادری
یک پدر خجل نمود،نزدکودکش
اعتراف کند
هر که خورد ه حق مستمند
دین خود،ادا کند
ناگریز و ناگزیر زمرگ
بدون تازیانهها
اعتراف کند
تاجهان شودپراز صفاوسادگی
شهر ما شودمحل زندگی
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ | 9:22 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
