سیمای سعادت
مه رخ ناز و عشوهگر، تار شبم سحر کند
کشته مرا کرشمه اش، تاج ظفر به سر کند
قول و قرار مینهد پا به فرار مینهد
بار دگر چو اختری، شب به دلم گذر کند
خواب پریده از سرم، لب به غذا نمیزنم
عکس رخش مقابلم ،کام مرا شکر کند
رونق منزلم شود، گر بدهد رضایتی
پاسخ مثبتی دهد، کوشش دل اثر کند
شب ز قضا نمیخورد تا برسم کنار او
سفره اگر کشیده شد، زود مرا خبر کند
کلبه ز خنده اش شود ،کاخ مجللی ،ولی
هم برود سگرمه اش،کاخ مرا کپر کند
وفق مراد و میل او، هرچه کنم نمیشود
قطع گلایه کرد و از رنجش من حذر کند
بهر رفاه حال مه، سوختهام چو شمع شب
باورش ار نمیشود، وضع مرا نظر کند
آتش اگر بهای او، خود فکنم به شعلهاش
نیزه به سوی او رود، دست مرا سپر کند
روز و شب از پیش روم ،گنج شود به کوزه ای
هر که بخواهد از هما حور و پری، خطر کند
ابراهیم خلیلیان
تاريخ : جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ | 21:27 | نویسنده : ابراهیم خلیلیان |
