هر چند دور از ما در انتظار یک عمر
چون نقطه فرض جانا پهلوی یار یک عمر
چون سایه سرو راهی همراه او به هر جا
ای مهر خوبرویی اندوهبار یک عمر
از اختیار لافی یک عمر دور از فیض
چون شمع اشک و آهی بی اختیار یک عمر
باران غم ببارد از توده ابر هر آن
هر لحظه غم ببارد گر غمگسار یک عمر
هر چند بی حضیضی گیری تو اوج ای جان
تن بی روان خاکی گر بی قرار یک عمر
گر پیر دهر اما سرشار از جوانی
چون کوه سرو قایم لیل و نهار یک عمر
یادی کنی ز مشهد از بارگاه سلطان
تربت طلب ز شاهی شد شهسوار یک عمر
ولی اله بایبوردی
1405/04/17
موضوعات مرتبط: غزل
تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ | 9:6 | نویسنده : ولی اله بایبوردی |
